|
گاهی با خواندن برخی نوشتهها بند بند بدن آدمی از هم گسسته میشود، زجری فراگیر از مجرای چشمانت وارد روحت میشود و در حالی که طاقت از کف دادهای مجبور میشوی تا آخرش را بخوانی. حتماً برای شما هم اتفاق افتاده است که گوشهای کاغذ پارهای که متأسفاه و متأسفانه نام مبارک ائمه اطهار را نیز بر خود دارند دیدهاید و از سر عجز یاوههای آن را خواندهاید یا گاهی علیرغم تمام دروغهایی که میشناسید، چشم به صفحه تلویزیون دوخته و اخباری از آن را دنبال کردهاید. من معتقدم حتی در این شرایط سیاه هم شما نیز مثل من دنبال کور سویی هستید که شاید نوید اصلاح گویندگان یا نویسندگان این قبیل گفتهها را بدهد که این همیشه رسم امیدواران است. البته اعتراف میکنم در تمام هیاهوهایی که در این یکی دو ماه اخیر در رسانههای تحت اختیار دولت به راه افتاد و قبل از هر چیز، اعتبار حرفهای آنها را از میان برد، هیچگاه به اندازه مرور نوشتههای اخیر سرمقاله کیهان که به قلم حسین شریعتمداری تهیه شده، زجر نکشیدهام. به نظر من حتی احمدینژاد با تمام گستاخیهایش در مناظرات تلویزیونی که شیخ مهدی کروبی از روی ادب و شاید کنایه آن را شجاعت نامید (و چه شجاعتی بود!) نتوانسته بود به این راحتی پرده ریا و بیعفتی را بدرد و برای خوشایند گروهی و البته برای فراهم کردن شرایط آینده، اینچنین به بزرگمردانی که از ستونهای انقلاب هستند، هجمه آورد. نه قلم من و نه اندیشه من یارای حمایت از این دو سید والا مقام، (منظورم میر حسین و جناب خاتمی است) را ندارند. هرچند این دو بزرگوار را همواره به چشمهای زلال تشبیه میکنم که ریگهای کف آنها نیز نمایان است. حسین شریعتمداری در حالی این دو عزیز را مورد هتاکی قرار داده که نقش والای آنان در مورد حفاظت از انقلاب خمینی و مردم خمینی بر همه آشکار و پیدا است. کارکرد فرهنگی و سیاسی سید محمد خاتمی، چه در دوران قبل از ریاست جمهوری پرافتخارش و چه در آن دوران و حتی در حال حاضر که کشور در بحرانیترین شرایط از لحاظ مشروعیت قرار دارد آنچنان برجسته و نمایان است که نیازی به گفتن نیست. حماسه دوم خرداد جز به حضور این سید مظلوم هیچگاه شکل نمیگرفت. عزت، اقتدار و سربلندی ایران در دوران ریاست جمهوری خاتمی به آن حدی رسید که به قول یکی از دوستان که در یک کشور اروپایی ساکن است، ایرانیان مقیم خارج موفق شدند با افتخاری هر چه بیشتر خود را یک ایرانی بنامند که نام رئیسجمهورش «سید محمد خاتمی» است: یک روحانی روشنفکر، کسی که درک درستی از اسلام دارد و برای همآوایی آن با جهان دیگرگون شده امروز تلاشها کرده است. همو که دیدگاه بزرگترین نظریهپردازان خارجی در باره شرایط جهانی را به چالش کشید و در مقابل تز برخورد تمدنها، نظریه گفتگوی تمدنها را پی افکند که هنوز هم در صدر مباحث برجسته محافل سیاسی جهان است و به نام خاتمی و فارغ از ملیتش، در مهمترین مجامع علمی مطرح میشود. برای ما که دوران جنگ را با تمام وجود درک کردهایم (و البته امیدوارم برای آقای شریعتمداری هم این واقعه بروز کرده باشد) نام میرحسین موسوی خامنه همطراز با سایر یاران امام بزرگوار(ره)، روحانیون برجستهای نظیر حضرات آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی، سید علی خامنهای، سید محمد حسین بهشتی، مرتضی مطهری و بسیاری دیگر از راهیان دیار باقی و باقیان دیار فانی تداعیگر ناخدایانی است که در سهمگینترین سیلابها، کشتی انقلاب را به سلامت به ساحل نجات و پیروزی رساندند. جناب شریعتمداری! حضرت عالی در حالی این دو بزرگوار را مورد هتاکی قرار داده و حقد و کینه خود را آشکار کردهای که به عنوان یک روزنامهنگار پا به سن گذاشته، آن روزها را خوب به یاد داری. تو به عنوان فردی که در فضای انقلاب بودهای (که البته من عنوان ناحق را به آن اضافه میکنم) بسیار بیشتر از من و امثال من از کنه این دو سید بزرگوار اطلاع داری. آیا واقعاً آنها مستحق هتاکیهای کسی مثل تو هستند. آقای حسین شریعتمداری (واقعاً با اکراه عنوان آقا، جناب یا حضرتعالی را در مورد تو به کار میبرم) تو این عزیزان را به ستون پنجم بودن متهم میکنی اما یادت رفته است در دورههای فقدان رسانههایی مانند اینترنت و ماهواره، روزنامه کیهان تو چطور بلندگوی رادیو اسرائیل، رادیو آمریکا، بیبیسی و منافقین شده بود و معدود خوانندگان کیهان فقط برای اطلاع از اخبار و دیدگاههای صهیونیستها، آمریکا و انگلیس آن را میخریدند و میخواندند. بگم؟! بگم؟! بگم؟! آقای شریعتمداری در مورد دعوای تو با خبرگزاری جمهوری اسلامی و روزنامه ایران چه گذشت؟ بگم؟! میخواهی گزارش یا جوابیه تکاندهنده روزنامه ایران در دوره مدیریت قبلی را در مورد عملکرد کیهان به نفع بیگانگان و جاسوسی عدهای از رجالتان برای آمریکا را یادآورت کنم؟ مقالههای بدون متن تو را چه کسی مینوشت؟ کاریکاتورهای سرشار از توهین به ملت را تحت عنوان بدون شرح و بدون متن چه کسی طراحی میکرد؟ چه کسی بود که در خلال سالهای 1376 تا 1374 به طور متوسط هر 9 روز یک بحران برای «دولت جمهوری اسلامی ایران» را طراحی و اجرا میکرد تا خاتمی نتواند ایرانی بسازد آباد؟ اما دیدی که با تمام این بحرانها، چه دولتی بر ایران حکومت راند. آیا کارمندان ما طعم روزهای خوبی را که حقوقهای مکمل دوران خاتمی، چرخ روزگارشان را سهل کرده بود از یاد خواهند برد؟ آیا مردم کنترل تورمی را که با پوست و خونشان حس میکردند از یاد خواهند برد؟ یادتان هست بازار در 6 ماهه آخر دولت دوم خاتمی چگونه عرصه را بر مردم بیچاره تنگ کرد تا آنان را به خاطر انتخابی که کرده بودند تنبیه کنید؟ یادتان هست افزایش کاذب قیمتها چه به سر مردم آورد؟ آیا اینها خیانت نبود؟! آیا اینها آب به آسیاب دشمن ریختن نبود؟! یادتان میآید در دوران ریاست عزتمند خاتمی بر اریکه جمهوری، کشورهای عربی چگونه حرمت انقلاب را داشتند و جز در معدود گستاخیهایشان، نه از جزایر سهگانه سخن میگفتند و نه از نام مجعول خلیج عربی؟ حالا احمدینژاد زیر اعلان خلیج عربی با فیگور عکس میگیرد، در همان جلسه بر حقانیت امارات بر جزایر سهگانه صحه گذاشته میشود و آخر سر دردناکتر از همه، توجیه میکند که عنوان عربی به دولتها باز میگشته نه خلیج فارس! و ما بشویم مضحکه دست دولتمردان عرب منطقه؟ از خاطر مبارک که نمیرود رفتار افتخارآمیز خاتمی در سفر به فرانسه که نقل محافل دیپلماتیک شد. بگذریم که نادانی آن را قلب کرد و سعی کرد وارونه جلوهاش دهد و احمدینژاد همین واقعیت وارونه را تلخترین روز زندگیاش نام گذاشت. و آخرین واقعیت تلخ روزهایت را یادآوری کنم که حوزههای قدرتمند علمیه علیرغم نفوذ افراد مطرودی مانند استاد فلانی چگونه دولت خاتمی را تأیید میکردند و آن را مصداق بارز حفظ انقلاب میدانستند؟ آیا حوزه اکنون نیز چنین عقیدهای در مورد دوستان تو دارد؟ افسوس آقای شریعتمداری! افسوس که بیگناهان را در شرایط فعلی ملجا و پناهگاهی نیست و الا همین نوشتههای تو سندی بود برای کشاندنت به دادگاهی صالح که چون به اقتدای سلف خود، جای قاضی و حاکم شرع نشستهای و حرمت و آبروی پایههای نظام را میبری، باید محاکمه شوی. در پایان یک نکته را نیز بگویم. موج سبزی که از آن واهمه دارید، متعلق به امروز و دیروز نیست. این موج همان تکان شدیدی است که در بطن جامعه ایران اسلامی همواره حضور داشته و در برهههای حساس کشور خود را نشان داده است. این موج سبز پس از حمله مغولها، در دوران سربداران، این موج سبز در دوران کریمخان زند، این موج سبز در دوران مشروطیت، این موج سبز در دوران ملی شدن صنعت نفت و این موج سبز در روزگار دیکتاتوری سابق، محمدرضا پهلوی، همیشه خود را نشان داده است. هیچ کس را یارای مقابله با این موج سبز نیست. مپندارید با باتوم و گاز اشکآور و یاوههایی که در رسانهها میبافید، این بافته با تن و جان ایرانیان مسلمان را خواهید توانست بزدایید. خوابتان آشفته است. میدانیم و میدانید که میدانیم!
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 23:22  توسط ا.ا. حسنی
|
مرجع عاليقدر تقلید آيت الله صانعي امروز (شنبه 13 تیرماه 88) در ارتباط با مسائل جاري کشور بیانیه ای به شرح زیر صادر کرد که به اعتقاد بنده امید را بار دیگر در دلها زنده نگاه خواهد داشت. ضمن آرزوی سلامتی برای این روحانی آزاده که بیشک شجاعت و درایت خود را از مولا و مقتدای زمان خود، حضرت آیتالله العظمی امام خمینی(ره)، رهبر آزادیخواهان و پیامآور اسلام محمدی، اسلام عاری از کینه و دروغ و تقلب به ارث برده، نظر شما را به این بیانیه جلب میکنم:
![]() بسمه تعالي «وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللهِ أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ» ملت عزيز و شريف ايران اسلامي در روزهاي گذشته همگان شاهد حمله به دانشگاهها و خوابگاه دانشجويان و ضرب و جرح، قتل و به زندان افکندن عده زيادي از فرزندان اين مرز و بوم بوده ايم تا جائيکه در آمار رسمي خبر از کشته شدن حدود بيست نفر و زنداني شدن بيش از هزار نفر داده شده است و همچنين شاهد پخش اعترافات برخي از زندانيان در رسانه هاي انحصاري بوده ايم که بر همه واضح است اين اعترافات حداقل به علت زنداني بودن متهمين و شرايط خاص آنها از نظر شرعي، قانوني و عقلائي هيچ گونه ارزشي نداشته و ندارد؛ لکن نبايد اينگونه ظلمها، آزار و اذيت ها، ترفندها، مکرها؛ دروغها و ... موجب يأس و نا اميدي در راه احقاق حق شرعي و قانوني و حاکميت مردم بر سرنوشتشان گردد؛ چون علاوه از آنکه نا اميدي از رحمت خداوند خود از معاصي و گناهان کبيره است؛ خلاف وعده نصر و پيروزي قرآن به مسلمانان نيز مي باشد که «أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ». و چگونه چنين نباشد حال آنکه علي رغم تمام سانسورهاي خبري، از محدوديت سايت هاي خبري گرفته تا تعطيلي روزنامه ها و دستگيري فعالين رسانه اي و سياسي و حتي قطع پيام هاي کوتاه، آگاهي عمومي و جهاني از وقايع اخير روز به روز در حال افزايش است، که خود نتيجه حرکت آگاهانه و همراه با متانت ملت بزرگ ايران است. اميد آنکه راه دفاع از حقوق مردم و حفظ عقايد ديني آنها مخصوصاً جوانان و حفظ جمهوري اسلامي همراه با درايت، متانت، آگاهي بخشي و آرامش و امنيت و استفاده از قانون اساسي به معناي واقعيش و بهانه ندادن به دست ستمکاران، ادامه يابد که استقامت شرط موفقيت است و چگونه چنين نباشد حال آنکه کانديدهاي معترض به مسئولين انتخابات و روند و نتيجه آن و نظر شوراي نگهبان همانگونه که در نامه حضرت حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي کروبي (دامت افاضاته و برکاته) و يا در بيانيه دوست مکرم، مؤمن و يار باوفاي امام امت (سلام الله عليه) جناب آقاي مهندس موسوي (دام عزه و توفيقه) آمده است؛ از نظر سياسي و قانوني مشروعيت دولت را مورد سوال قرار داده و آنرا نفي مي نمايند که نشانگر عدم اقناع آنان و توده زيادي از مردم از شبهات پيش آمده در انتخابات است که خود بواسطه کاهش پشتوانه و حمايت هاي مردمي، مي تواند موجب ناکارآمدي دولت گردد و ممکن است ادامه اش موجب مشکلات حقوقي و مدني شود. در پايان به تمام نيروهايي که بايد حافظ نظم و جان و مال و ناموس مردم باشند تذکر مي دهم که هيچ فرمان و دستوري نمي تواند مجوّز و عذري براي تجاوز به حقوق مردم ـ که حرام و معصيت و ذنب لايغفر است ـ گردد که لاطاعة لمخلوق في معصية الخالق چه رسد به آنکه موجب ضرب و جرح و يا قتل گردد که مستوجب خذلان دنيوي و عذاب اخروي است. يوسف صانعي 12/4/1388 10رجب المرجب14
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 23:43  توسط ا.ا. حسنی
|
هفتم تیر بار دیگر چوبها از کمر باز شدند و باز تن مردم بود و چماق بیداد که مظلومانه تحملش میکردند. گویا برای این قوم دیگر اینها تکراری شده.
و قلم، ماندگارترین سلاح و به قول مولایمان، علی، گوياترين ابزاري كه از جانب انسان سخن ميگويد گوش شنوای دردمندان است. دل نوشته علیرضا بهشتی خطاب به پدر خودش، شهید مظلوم، بهشتی هم از این قبیل واگویهها است. بخوانید:
پدر! دیدی که چه روزهایی را شاهد بودیم که امکان بازشناسی تاریخ صدر اسلام را برایمان ممکن ساخت؟ دیدی که سکوت که شکسته شد، چگونه دلها مملو از امید شد؟ دیدی که عطر راستی و صداقت که فضا را پر کرد، پایه های کاخهای دروغ و ریا به لرزه افتاد؟ دیدی خمودی و خموشی جای خود را به سرزندگی و نشاط داد؟ دیدی که دلهایی که سالها با انگشتان کلیشهسازان از هم دور نگه داشته شده بود، فاصله ها را شکستند و در کنار هم نشستند؟ دیدی که نسل سومی که با انقلاب، امام، جنگ، شهادت و دینمداری قهر کرده بود، در داوریهایش به تأملی دوباره نشست و مطالباتش را در ادبیات صدر انقلاب جستجو کرد؟ دیدی که زن و مرد و پیر و جوان و روستایی و شهری، چشم امیدشان را به یار دیرینة تو دوختند و به رغم همة اما و اگرها و جوسازیها، رایت اعتمادشان را بدست او سپردند؟ اما پدر دیدی که همان کسانی که پس از شهادت تو زیر لب زمزمه کردند که بهشتی عاقبت بخیر شد و تداوم حیات او به سلطة اسلام لیبرالی میانجامید، چه کردند؟ به بهانة حراست از اسلامیت نظام، جمهوریت نظامی که تو در کنار امام و مرادت و به یاری بسیاری دیگر از همراهان دیروز و امروز معماری کرده بودی را به مذبح سلایق و علایق و داوریهای شخصی بردند. خواست مردمی نجیب که با بالاترین درجات آگاهی، حق به سرقت بردة خود را مطالبه می کردند را آشوبطلبی نامیدند، خوننشان را بر قداره بندان خود مباح ساختند، و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند. یاد روزهای سختی میافتم که در مقابل هجمة ناجوانمردانة زبانهای پلشت سکوت کردی و افتراها و دشنامها را از دوستان دیروز و دشمنان آن روز و امروز صبورانه شنیدی و دم فروبستی. تو قربانی التقاط و تحجر شدی: التقاط تو را ترور شخصیت کرد، تحجر در مقابل رضایتمندانه سکوت کرد، و آنگاه بود که فاجعة هفتم تیر به آسانی اتفاق افتاد. این بار اما، روایتی معکوس در کار است: تحجر، اندیشه هایت را بر نمیتابد و تجلی سبز آن را تحمل نمیکند، التقاط شادمانه برحق بودن خود را اثبات میکند، و این تویی که یکبار دیگر به قربانگاه فرستاده میشوی. بگذار که این بار سخنم را با شعری از شفیعی کدکنی به پایان برسانم: تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست بالای دار رفتی و این شحنه های پیر از مرده ات هنوز پرهیز می کنند ...... خاکستر تو را باد سحرگان هرجا که برد مردی زخاک رویید سید علیرضا حسینی بهشتی هفتم تیرماه 1388
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 17:49  توسط ا.ا. حسنی
|
دکتر شریعتی را کسی نیست که نشناسد. یادم هست تابستان سال 1362 که سخت بیمار بودم و در بستر، خواهر عزیزم دو کتاب به من هدیه کرد. یکی از خانم زهرا رهنورد که داستانی بود اگر اشتباه نکنم و دیگری یک کتاب با برگهای کاهی سبز رنگ از دکتر شریعتی. به نظرم رسید نتوانم بخوانم اما همان شب در کور سوی چراغ اتاق بیمارستان، آن را خواندم. اگرچه سنگین اما دلنشین بود. بعدها وقتی دانشجو بودم، قطعه ای از نوشته دکتر را همیشه روی در کمد اتاقم نصب می کردم که نوشته بود:
خداي مگذار كه: ايمانم به اسلام و عشقم به خاندان پيامبر، مرا با كسبه دين، با حمله تعصب و عمله ارتجاع، هم آواز كند. كه آزادى ام اسير پسند عوام گردد. كه "دينم"، در پس "وجهه دينى ام"، دفن شود، كه آنچه را "حق مى دانم"، بخاطر آنكه "بد مى دانند" كتمان نكنم.
اى خداوندا! به علماى ما مسئوليت، و به عوام ما علم، به مومنان ما روشنايى، و به روشنفكران ما ايمان، و به متعصبين ما فهم، و به فهميدگان ما تعصب، به زنان ما شعور و به مردان ما شرف، و به پيران ما آگاهى و به جوانان ما اصالت، به اساتيد ما عقيده و به دانشجويان ما.... نيز عقيده، به خفتگان ما بيدارى و به بيداران ما اراده، به مبلغان ما حقيقت و به دينداران ما دين، به نويسندگان ما تعهد و به هنرمندان مادرد، و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف ، به نوميدان ما اميد و به ضعيفان ما نيرو و به محافظه كاران ما گستاخى، و به نشستگان ما قيام و به راكدان ما تكان، و به مردگان ما حيات، و به كوران ما نگاه و به خاموشان ما فرياد، وبه مسلمانان ما قرآن و به شيعيان ما على، و به فرقه هاى ما وحدت، و به حسودان شفاء به خودبينان ما انصاف، به فحاشان ما ادب، به مجاهدان ما صبر و به مردم خودآگاهى، و به همه ملت ما، همت تصميم و استعداد فداكارى و شايستگى نجات و عزت ببخشا!
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 15:43  توسط ا.ا. حسنی
|
برگه های تا نخورده رأی را می بینم
امیدوار را می شنوم که امیدوارانه از یک قلم و یک نام سخن می گوید امیدوار را می بینم که به دادگاه احضار شده کاش می دانستم این مرد تا کجایش را خوانده است آیا مردم فراموش خواهند کرد؟ آیا امیدی هست؟
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 15:33  توسط ا.ا. حسنی
|
عجیبترین و ناعادلانهترین انتخابات حداقل در طول 30 سال حیات جمهوری اسلامی ایران برگزار شد و نتیجه آنی نشد که مردم میخواستند. درحالی که مستندات فراوانی از بروز تقلب در نتایج انتخابات حکایت داشت و از همان ساعات اولیه روز 22 خرداد مطرح شد، دولت تسلیم خواست مردم نشد و در هماهنگی کامل با برخی ارکان نظام، نتیجه مطلوب خود را اعلام کرد. اکنون ما ماندهایم و دولتی که منتخب ما نیست، اکنون نظام مانده است و اغتماد از دست رفته. اکنون احمدینژاد مانده است و به قول میر حسین، «از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر میبرد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمیپذیرد. دولتی با پشتوانههای ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بیتدبیری، قانونگریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیمگیری و تدوام سیاستهای ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن میرود که بر اثر ضعفهای بیشمار ذاتی و عارضیاش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.» اما خرسندیم به آنچه روی داد. به شهیدانی که دادیم. به سکوتی که رساتر از هر فریاد بود. به خدایی که همیشه باورش داریم و نامش را ملتمسانه شبها بر فراز بامها فریاد زدیم. به رنگ سبزی که تمسک جستیم و به ایرانی که نشان داد مردمش حق را در میان هزار توی باطل مییابند. این روزها سند درخشان ما است. ما زندهایم و هستیم حتی اگر ندای ما را بکشند که خون دادن رسم مسلمانان پیرو امام و اسلام ناب محمدی است. حتی اگر زنان ما را سیلی بزنند، که آنان به بانوی پهلو شکسته اسلام، به زینبها و رقیهها اقتدا کردهاند. حتی اگر جوانان ما را تکهپاره کنند که آنان از نسل ابوالفضلها و علیاکبرها هستند. اینها خواهد ماند. ما خواهیم ماند و آنکه رفتنی است، باطلی در لباس حق است. تصاویری از این تاریخ را ببینید. حضور سبز ایرانیان به روایت تصویر امیدها بازگشته. جوانان و پیران و کودکان مردی را میطلبند که کنعانشان را بار دیگر آباد کند.
تمام قشرها آمدهاند تا هوای تازه خود را بخواهند. هوایی که از بوی امام(ره)، اسلام ناب، جمهوریت واقعی و مردان مرد از روزهای التهاب افتخارآمیز بیرون آمدهاند حکایت دارد.
بساط تزویر و دروغ که به زیبایی یک جلسه مناظره آراسته شده، دل هر بینندهای را میآزارد. شیخ از سر دلسوزی و پدرانه نصیحت میکند تا مرد، ادبش را فدای کرسی ریاست دولت نکند.
و مردم سبز با این نظر شیخ موافقند که ادب مرد به ز دولت او است.
انتخابات برگزار شده و این سندی است که هرچند گفته میش.د جعلی است و من نز بر آن باورم، اما به گونهای، به آمار واقعی نزدیک است. مردی که این سند را منتشر کرده، اکنون در خاک آرمیده است. گفته شده، وی در تصادف اتومبیل جان خود را از دست داده است.
ظهر 23 خرداد، احمدینژاد رئیس جمهور اعلام میشود اما زبان صریح مردم گویای واقعیت دیگری است: «رأی ما احمدینژاد نیست»
تدبیر مرشد قوم اعتراض مسالمتآمیز است. او به حضور سرشار از سکوت حکم میکند و خیابانها مملو از میلیونها معترضی است که مدنیترین همایش بزرگ اعتراضی خود را برگزار میکنند.
همه آمدهاند تا شاید نگویند برخی که اینان دشمنانند. آنها که زخم جنگ بر پیکر همیشه پاکشان نمایان است مانند همیشه یک تنه و متکی به خود، امیدوارانه ایستادهاند.
حتی این زن رأی خود را میجوید.
و مردانی که در جستجوی عدالت علوی، رأی خود را بهانه کردهاند.
و چون برنتابیدند، کشتند. و باز این قوم صبور با سکوتش، به انسانیت دعوت کرد.
این روزها سندی است برای ابدیت تاریخ. به فرزندانمان بیاموزیم.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 2:50  توسط ا.ا. حسنی
|
ندا آقا سلطان. مطلبی درباره وی در ویکی پدیا نگاشته شده است. برای مشاهده آن میتوانید روی لینک زیر کلیک کنید. با عضویت در ویکی، در صورتی که اطلاعات مستندی دارید، میتوانید به صفحه مربوط به وی اضافه کنید.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 0:26  توسط ا.ا. حسنی
|
/* /*]]-->*/پس از مرگ جورج اورول، نویسنده انگلیسی کتابهای 1984 و مزرعه حیوانات، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) اعلام کرد وی به سفارش سیا اقدام به نوشتن این دو کتاب که زمانی گمان میرفت برای ارائه چهرهای مخوف و بیسرانجام از انقلاب روسیه نگاشته شده، کرده است. صرف نظر از این واقعیت، داستان 1984 نگاهی بسیار تلخ و نگرانکننده به شرایط اجتماعی و سیاسی در کشورهایی دارد که در آنها اصول توتالیتاریسم که نوعی افراطی از دیکتاتوری است، بر شئونات جامعه حاکم است. کتاب بسیار بدبینانه نوشته شده که البته با توجه به شرایط سیاسی حاکم بر جهان در آن دوره و وجود جنگ سرد میان دو بلوک شرق و غرب تاحدودی موجّه جلوه میکند. مزرعه حیوانات اما در این میان اگرچه برای معرفی علت وقوع انقلاب روسیه، شرایط حاکمان و سرنوشت آن تحریر شده و مصادیق خود را در طول قریب به 70 سال حضور تفکر کمونیسم در شوروی سابق یافت، ولی حاوی اصولی است که مرور آنها حتی در جهان امروز نیز خالی از فایده نیست. در این مجال تنها به محورهای شروع، تداوم، اوج و زوال داستان به صورت تیتروار اشاره میشود و در پی هر بند، مصادیق آن در تاریخ اتحاد جماهیر شوروی مطرح میشود: 1- حیوانات مزرعه منر در کنار یکدیگر و با کارویژههایی خاص برای هر یک، در حال زندگی هستند. صاحب مزرعه از آنان برای تهیه لبنیات، پروتئین، نیروی کار و... بهره میبرد. 1) مردم روسیه در دوران تزار چنین وضعی داشتند. تا زمانی که جنگی در کار نبود، آنان در شرایط اجتماعی نه چندان خوب زندگی میکردند و به هنگام جنگ، به سربازان امپراطوری تبدیل شده یا جور مهاجمان را میکشیدند. 2- به تدریج اندیشه به دست گرفتن امور حیوانات توسط خود حیوانات و جلوگیری از بهرهکشی آنها مطرح و مورد بحث قرار میگیرد. 2) در اوایل قرن بیستم، اندیشههای سیاسی مانند مارکسیسم در روسیه طرفداران زیادی یافت. آنها نگاه خود را به طبقه کارگر که وظیفه بهرهرسانی به حاکمان را بر عهده داشت، متوجه کرده بودند و مبنای انقلاب روسیه نیز از همینجا آغاز شد. 3- حیوانات شورش و صاحب مزرعه را بیرون میرانند. 3) با رهبری افرادی مانند لنین و تروتسکی، انقلاب روسیه به ثمر رسیده و خاندان تزار از روسیه اخزاج و یا اعدام میشوند. 4- از همان ابتدا نوعی تبعیض میان حیوانات ایجاد و دستهای برای فرمانروایی و دسته دیگر برای فرمانبری درنظر گرفته میشوند. (اصل: حیوانات با هم برابرند اما خوکها برابرترند!) 4) شرایط اجتماعی برای کارگران که بهانه انقلاب بودند تغییری نکرد. آنها حتی شرایط بدتری از نظر اقتصادی را تجربه کردند که این شرایط بد تا سالها پس از فروپاشی کمونیسم همچنان ادامه داشته است. 5- افزایش شمار سگها به واسطه زاد و ولد و غیبت ناگهانی تولهها که توسط یکی از جناحهای رهبری حیوانات انجام شده بود. شروع نزاع قدرت میان طبقه حاکم و از میان برداشته شدن یکی از طراحان و مجریان انقلاب به واسطه رعب و وحشت ایجاد شده توسط همان تولهسگها که اکنون به سگهای جوان و درندهای تبدیل شده بودند. 5) اختلافات میان تروتسکی و لنین و حذف کامل تروتسکی از روند انقلاب و ایراد اتهام به وی در خصوص همکاری با دشمنان روسیه. ایجاد تشکیلات مخوف کا.گ.ب که مأمور ایجاد رعب و وحشت در میان مردم و مخالفان بود. 6- تغییر تدریجی اصول نگاشته شده برای حیوانات و سرانجام، حذف شعار «چهارپا خوب، دوپا بد». دوستی حیوانات با انسانها و مبادرت آنها به قمار و مصرف مشروبات الکلی که زمانی جزو اصول ممنوعه در شعارهای مزرعه بود. 6) پروستریکای گورباچف و پایان انقلاب شوروی. از میان برداشته شدن دیوار آهنین و گشوده شدن درهای شرق به غرب. فعالیت اقتصادی طبقات بهرهبرده از شرایط دوران کمونیسم در جهان آزاد، افزایش معضلات اجتماعی و گسترش مافیاهای پول و قدرت در روسیه جدید. نسخه پی دی اف این کتاب را که شامل ترجمه فارسی و متن اصلی است می توانید از ----- اینجا ----- دریافت کنید. همچنین برای دریافت نسخه پی دی اف کتاب 1984 ارول ----- اینجا ----- را کلیک کنید. اگر مایل هستید کتاب را ذخیره کنید، روی لینک کلیک راست کرده و گزینه ذخیره لینک به عنوان... را انتخاب کنید.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 22:55  توسط ا.ا. حسنی
|
قلم - بیانیه
شماره 9 مهندس میرحسین موسوی در مورد اعلام تایید نتایج انتخابات ریاست
جمهوری توسط شورای نگهبان لحظاتی پیش صادر شد. به گزارش قلم نیوز متن کامل
این بیانیه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم هموطنان عزیز همانگونه که انتظار میرفت شورای نگهبان، پس از نمایشهایی که توجه هیچکس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلبها و تخلفهای صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنوارهای که تجدید حیات ملت ما را مژده میداد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنهها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خونهای ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلمهای شکسته، روزنامههای بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بیاعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو مینشیند و دستاندرکاران این ماجرا با صورتحساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو میشوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟ از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر میبرد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمیپذیرد. دولتی با پشتوانههای ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بیتدبیری، قانونگریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیمگیری و تدوام سیاستهای ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن میرود که بر اثر ضعفهای بیشمار ذاتی و عارضیاش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم. خطر در پیش است. نظامی که به مدت سیسال به اعتماد مردم متکی بود نمیتواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی میرساند، ما نیز با منکران آن همصدا میشدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش میکنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمیدهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند. باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز میتوان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است. فرزندان انقلاب را از زندانها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایدهای ندارد. مردم چگونه میتوانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند میکند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمیگذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید. باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمیتابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخهای بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است. به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم میخواهیم ایمانهای مذهبیشان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته میشود؟ به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمانهایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینهتوزی که میشناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامهریزی و تصمیمات خلقالساعه فردی اداره نمیتوان کرد. به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کردهایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند. مردم به حکومتی اعتماد میکنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهمترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمیشوند. به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندانهای امنیتی باز میکنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه، هرکسی را از دایره خودیهایمان دور میکنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد میگیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیکپوش است. آنقدر از دور خود میرانیم تا این که تنها میمانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز میکند و به صرف شهادت زبانی، انسانها را در دایرۀ خود میآورد. چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشتساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟ مردم! ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدنهای گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بیننسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه ناامیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز به روز بیشتر میشد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصهای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمیبست میتوانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعدهاش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور میدید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد. ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرتپراکنی و پروندهسازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده میشود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجیگری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسانها را ارج مینهد و اصل میداند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است. مردم! علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوششهای خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستورهای از تحقق آرمانهایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچکس نمیتواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایهای اندوختهایم که پشتوانه و بستر حرکتهای آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرتهای مردم و واقعیتهای تاریخی کشور و انقلاب همچنان در طول سالها ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد. تمامی تلاشهایی که این روزها در مخالفت با شما صورت میگیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهنترین تمدنها زاده شدهایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جادهای به درازای تاریخ همه بشریت قدم میزنیم. در این جاده چه بسیار ملتها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سختترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما میتوانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیشبینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیشبینیها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزارهها زنده نگه داشته است چنین کردند. بهویژه با جوانان میگویم که اگر میخواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینههای خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن میکند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در میآورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند. امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافههای واهی نیست، و الا نمیتوانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصلهای با اسلام ندارد، به این خاطر است. ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام دادهاید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیتهای پاک ادای وظیفه میکنند تنها بگذارد. امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمیگیرد و تنها زمانی در ما تحکیم میشود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانههایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد. مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمیپسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجهای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم: - نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست ساله شما با استبداد و عقبماندگی است. جمهوری اسلامی نظامیاست که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه اصیلش به اجرا درآید تمامی خواستههای ما را در بر میگیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسهای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیتهای ارزشمند تحقق نایافتهای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبهای ملی درآید. به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواستههای به حقش، که از زبان امام راحل بیان میشد، مجبور به ساختارشکنی گردید. به همه نهادهای تصمیمگیر در نظام توصیه میکنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما هزینه سنگین آن را میدانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید میکنم که تعلل در محقق ساختن آرمانهایی چون قانونگرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیتسوز است. - اسلام آن پوستین وارونهای نیست که برخی مخالفان شما پوشیدهاند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم میستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازیها و کجاندیشیهای آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائیبخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست. - ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد. - در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچکس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند. - ما در برههای و گریوهای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راهحل بسیاری از مشکلات ما قانون است. درست است! قانون همیشه بیعیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسانها با هم میبندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانون اساسی را زیر پا میگذارد، به خلاف نص این میثاق ملی شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم میکند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچهای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بیشمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار میدهد. درست است! متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفتهاند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شدهایم یک مشاجره و تلافیجویی نیست. ما را عصبانیت یا جاهطلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا میدانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوششمان به ثمر میرسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است. این شالودهای است که امروز صبورانه میریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم. - سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت میکنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای دادهاند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل میشوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آیندهای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابانها کتک زده است، سعادتمندتر، معنویتر، سالمتر و زیباتر از امروز زندگی کند. رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کردهایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهلبیت نور، اهل بیت راستی، اهلبیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند میدهد. شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجهای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحیاندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا میکوشند خداوند آنان را به راههای خود هدایت میکند. به عنوان نمونههایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بیکرانةتان مستولی میکرد و یا در خلال آنها ظرفیتهای ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون میشد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راهکارهایی بکر و موثر پیشپای ما قرار دهد، میدانهای گستردهای برای عمل در مقابل ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند. در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین میخواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه میتوانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیتزدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشنتر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پیآمدهای تلخ آن از دست برود. در ایامی که گذشت شخصیتها و گروههایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمیشد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم. گروهی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلبها و تخلفهای انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع میپیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد: - توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی - اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بیطرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند - رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات - آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها - فعالیت مجدد سایتهای خبری مستقل - ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیامهای کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر - توقف برخوردهای یکجانبه، افترا، دروغپردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور - برخورداری از کانالهای مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور - صدور مجوز برای تشکیل جمعیتهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی - آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پروندهسازیهای جعلی امنیتی و دخالت ندادن پروندههای جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند، به ویژه کسانی که در حوادث ناگوار هفتههای اخیر صدمه دیدند درود میفرستم. همچنین مقام شهیدانی را که به جرم حقخواهی و آزادیطلبی در خون خود غلطیدند ارج مینهم و از خداوند بزرگ برای خانوادههای عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم. میر حسین موسوی 10/4/88
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 22:39  توسط ا.ا. حسنی
|
سایت الف در مقاله ای به تحلیل نقش جناح پیروز در ناآرامی های اخیر پرداخت.
سایت الف در مقاله ای باطرح این پرسش "آیا میتوان مسوولیت قانونی یا اخلاقی یا اجتماعی این سوی ماجرا را در حوادث تلخ پس از انتخابات نادیده گرفت؟" به تحلیل نقش جناح پیروز در ناآرامی های اخیر پرداخت. سایت الف نوشت: 1- اگر در روز مناظره آقایان احمدینژاد و موسوی، رییس جمهور کشور بطور ابتدا به ساکن به طرح اتهاماتی خلاف قانون و اخلاق به آقایان هاشمی و ناطق و اطرافیانشان (بنا به تایید مقام معظم رهبری) نمیپرداخت و آقای موسوی و کروبی نیز برخی بیانصافیها را در مورد دولت فعلی و عملکرد آن بیان نمیکردند، آیا التهاب و تحریک احساسات بوجود میآمد؟ و آیا بخش وسیعی از مردم دچار سردرگمی و تناقض در خصوص عملکرد فسادآلود مسوولان طراز اول کشور میشدند؟ 2. اگر آقای احمدینژاد در مناظرهها، تصویر سیاهی از 24 سال دولتهای زمان امام و رهبری نشان نمیدادند و دولتهای قبلی را متهم به فساد و کمکاری و شکنجهکردن در بنیاد شهید و فرستادن بمب به عربستان نمینمودند، آیا فضای سالمتر و اخلاقیتر در انتخابات نداشتیم و آیا مردمی که پس از انتخابات ـ و شاید بدلیل رویگردانی از رییس جمهور موجود ـ به خیابانها ریختند و اعتراض کردند، باز هم چنین عکسالعملی را نشان میدادند؟ 3. اگر وزارت کشور، تدبیر لازم را برای نحوه اعلام نتایج معمول میداشت و اطلاع رسانی متواضعانه میکرد، برخی از مردم دچار سوءتفاهم برای تقلب میشدند؟ 4. اگر صدا و سیمای ما با چرخشی ناگهانی از یک رویکرد باز و شفاف و آزاد در قبل از انتخابات، به فضای بسیار محدود و بسته و یکطرفه در بعد از روز رایگیری وارد نمیشد و اجازه میداد تا معترضان هم مانند سیل مخالفان آنها، در صدا و سیما حضور پیدا میکردند و دلایل خود را عنوان مینمودند و اگر صدا و سیما بطور یکجانبه، تظاهرات وسیع مردم در تهران (والبته غیرقانونی) را سانسور نمیکرد و حرکت چند بازی خورده خارج و منافق و خرابکار را نشان نمیداد، آیا طرفداران قابل توجه کاندیداهای معترض و مردم دیگر، احساس نوعی خفقان و دروغگویی میکردند؟ 5. اگر وزارت کشور به معترضان اجازه راهپیمایی آرام و حتی در محیطهای محدود را میداد، آیا بیانگر قدرت هاضمه قوی نظام در شنیدن حرفهای مخالفان نبود؟ 6. اگر سایتها و روزنامههای این کاندیداها تعطیل نمیشد، توجه به شایعات و رسانههای دشمن نیز کمتر نمیشد؟ و مردم احساس نمیکردند که علت این برخوردهای شدید با نامزدها و طرفداران آنها چیست؟ 7. اگر نیروهای نظامی و امنیتی، با مردم تظاهر کننده (و نه اغتشاشگران) برخورد مهربانتری داشتند و خشونت روا نمیکردند، آیا در ایجاد ارتباط قوی میان مردم و مسوولان موثرتر نبود؟ کوتاه اینکه اگر اقدامات فوق صورت نمیگرفت و تدبیر و درایت بیشتری بخرج میرفت، آیا هزینههای داخلی و خارجی این انتخابات، تا این حد بالا میرفت. چرا ما همواره برای پوشاندن ضعفها و یا مقاصد خاص سیاسی خود، تمامی تقصیرات را به عهده طرف مقابل میگذاریم و خود را پاک و منزه جلوه میدهیم؟ طبیعی است که طرف مقابل ـ اعم از دشمن دانا و یا دوست ناآگاه ـ از ضعفهای شما به بهترین وجه استفاده میکند و یا فضا برای استفاده او فراهم میشود اما واقعیت این است که نباید در تحلیلهای خود نیز دچار توهم شویم و مسوولیتهای این طرف را هم نادیده بگیریم.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 22:32  توسط ا.ا. حسنی
|
سید محمد خاتمی: یک فیلسوف اصلاح طلب که همه بخاطر او به موسوی رای دادند، تبدیل شد به یک فیلسوف اصلاح طلب که همه بخاطر موسوی دوستش دارند. مهدی کروبی: یک نامزد لر شجاع که اصلاح طلب بود، تبدیل شد به رئیس دیده بان حقوق بشر و رئیس سازمان زنان ایران و پس از انتخابات در شلوغی خیابانها گم شد. محسن رضایی: یک سردار متخصص استراتژی و کارشناس فدرالیسم که در عرض 24 ساعت تبدیل به قهرمان ملی شد و آنچنان مورد توجه قرار گرفت که یادش رفت قبل از انتخابات انصراف بدهد، در نتیجه بعد از انتخابات از قهرمانی ملی اعلام انصراف کرده و سالم به پایگاه خود بازگشت. محمود احمدی نژاد: یک قهرمان بین المللی در عرصه خارجی و یک رئیس جمهور بدنام بی عرضه در عرصه داخلی که در عرض یک هفته تبدیل به یک جنایتکار جنگی در عرصه جهانی و یک کودتاچی بدنام بی عرضه دروغگو در عرصه داخلی شد. اکبر هاشمی رفسنجانی: یک سوپرمن که قرار بود وارد اتاقش بشود و کت و شلوارش را دربیاورد و به نجات همه بپردازد، وی وارد اتاق شد و با گذشت سه هفته هنوز از آن خارج نشده است. اکبر ناطق نوری: یک رئیس دفتر رهبری که از سوی یک نامزد محبوب رهبری متهم به فساد مالی شد. وی از آن تاریخ از خانه خارج شده و هنوز مراجعه نکرده است. علی لاریجانی: شخصیت هشتم حکومت جمهوری اسلامی که به دلیل حذف نابهنگام پنج شخصیت دیگر، تبدیل به شخصیت سوم حکومت شد. وی در حالی که داشت می دوید از همه تندروها عقب ماند و به مدت یک هفته تبدیل به یک شخصیت میانه رو شد. محمد علی ابطحی: یک شخصیت روحانی اینترنتی دوست داشتنی میانه رو و معتدل که به دلیل انقلابیگری دیگران دستگیر و از صحنه مبارزات دیلیت شد. عطاء الله مهاجرانی: راست ترین نیروی اپوزیسیون در طول تاریخ که قرار بود چپ ترین نیروی پوزیسیون بعدی بشود، ولی در اثر یک تصادف نابهنگام تبدیل به رهبر معترضین شد. شیرین عبادی: مهم ترین شخصیت بین المللی ایرانی که اخیرا متوجه شده است انتخاباتی در ایران صورت گرفته است. محسن مخملباف: یک فیلمساز معتبر بین المللی که بیست سال از سیاست جدا شد و از ده روز قبل، روزی یک سال عقب ماندگی اش را جبران می کند. غلامحسین کرباسچی: یک شهردار اسبق که ده سال مشغول زیباسازی شهر تهران بود و بشکلی موفقیت آمیز همین پروژه زیباسازی را در مورد شیخ اصلاحات انجام داد و او را از یک کوهستان بی آب و علف تبدیل به یک چشم انداز دیدنی کرده و مجددا به همین اتهام زندانی شد. صادق محصولی: یک وزیر میلیاردر که به دلیل عدم آشنایی با مقدمات ریاضیات حاصل جمع اعداد را قبل از انجام چهار عمل اصلی به عنوان نتیجه انتخابات اعلام کرد. او ترجیح داد به جای چهار عمل اصلی ریاضی( منها، جمع، ضرب و تقسیم) از چهار عمل اصلی فیزیکی( زدن، انداختن، سقوط و شتاب دادن) استفاده کند. فاطمه رجبی: همسر سخنگوی دولت که تا یک ماه قبل کسانی را که به طرف صاحبش حمله می کردند گاز می گرفت، وی در ماه گذشته اصولا گاز می گیرد، دلیل خاصی هم ندارد. میرحسین موسوی: یک نخست وزیر سابق که بیست سال نقاشی می کرد و حرف نزد، نزد، نزد، نزد، نزد، نزد، اممممما حالا که آمد حرف بزند، آی زد!!!! سید علی خامنه ای: یک رهبر متوسط و معمولی که هیچ وقت نه خیلی چپ زده بود نه خیلی راست، نه خیلی کند رفته بود، نه خیلی تند، نه خیلی مورد توجه بود، نه خیلی مورد بی احترامی، و سرانجام تصمیم گرفت حرف آخرش را بزند، اما دستپاچه شد و آخرین حرفش را زد. حزب الله: گروهی از آدمهایی که پیراهنشان را روی شلوارشان می انداختند و به مردم اخم می کردند، سرانجام آنان دست شان را زیر پیراهن شان بردند و اسلحه های شان را کشیدند. مردم ایران: هفتاد میلیون نفر که سی سال بود رفته بودند توی خانه و بیرون نمی آمدند، حالا سی روز است که از خانه بیرون آمدند و دیگر توی خانه نمی روند.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 1:37  توسط ا.ا. حسنی
|
چه کسی ندا را کشت؟ روزنامه سپاه: بی بی سی به اوباش پول داد و ندا را کشت. سفیر
ایران در مکزیک: سازمان سیا ندا را کشت. خبرگزاری رسمی ایرنا:
تک تیرانداز منافقین ندا را کشتند. امام جمعه تهران: خود
اغتشاشگران ندا را کشتند. پزشک ندا: بسیجی ای که ندا را کشت
دستگیر شد و کارتش موجود است. نتیجه گیری: یک بسیجی تک تیرانداز نفوذی منافقین که دست به اغتشاش زده بود و جزو اوباش به شمار می آمد، از بی بی سی که توسط سیا اداره می شود، پول گرفت و بعد از کشتن او کارتش را به یکی از افرادی که در خیابان بودند داد و فرار کرد
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 1:35  توسط ا.ا. حسنی
|
این هم یک مطلب خواندنی از دوست عزیزم کورش که خیلی هوشمندانه و اندیشمندانه، شو تبلیغاتی احمدینژاد رو نقد کرده. مرد بسیجی برای تو در این شب امتحان دکترا آرزوی موفقیت دارم.
نگاه شما به دوروبرتان سلبي و منفي است. اين را من از رفتار شما با باغچهي كوچك خانهتان و از صحبتهايتان در فيلم انتخاباتي و از رفتارتان در اين چند سال برداشت كردهام. چهار سال پيش با شعارهاي سلبي و زير سوال بردن ديگران روي كار آمديد، يك شعار ايجابي داشتيد(آوردن نفت سر سفرهي مردم) كه آن را هم بعدها نظراً و عملاً تكذيب و انكار كرديد. اين دوره هم بهجاي اينكه از خوبيهاي خود و جامعه بگوييد باز رفتيد سراغ فضاسازي عليه ديگران، 24 سال پيش از دورهي خود را انكار و لجنمال كرديد. در باغچهي شما نه خبري از گلهاي رنگارنگ اطلسي بود و نه از ياس خوشعطر و نه هميشهبهار زيبا و حسنيوسف و شمعداني، لابلاي همان چند بوته سبزي هم كه براي خوردن كاشته بوديد، مرتب دنبال علفهاي هرز ميگشتيد. جالب اينكه همكار و همصحبتتان را هم متهم ميكرديد كه حتي از سبزي خوردن هم چيزي نميدانند. شما هم علفهاي هرز را ميشناسيد و تشخيص ميدهيد هم آنها را از ريشه در ميآوريد و زير پاي رهگذران مياندازيد. شما يكتنه كار كارشناس و قاضي و مأمور و مجري را انجام ميدهيد. بيخود نيست كسي كه در باغچه فقط بهدنبال علفهاي هرز ميگردد در جامعه هم ديگران را فاسد و مفسد و خس و خاشاك ميبيند و شعار مهرورزياش ريشهاي ندارد. آقاي دكتر! بهتر نيست كمي هم گوناگوني عطر و رنگ و زيبايي باغچهها و گلها و گياهان را ببينيد و حس كنيد! باور كنيد جامعه همهاش علف هرز و ناخالصي و توطئهگر نيست! باور كنيد هر كس به شما گفت بالاي چشمتان ابروست، ضدانقلاب و ضدولايت و يزيدي و فاسد و برانداز نيست! آقاي دكتر! ايران بزرگ ما باغچهي كوچك شما نيست كه به نام مبارزه با علفهاي هرز هر بلايي خواستيد سرش بياوريد! اين را تاريخ اين سرزمين بارها به بزرگتر از شما هم نشان داده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 1:20  توسط ا.ا. حسنی
|
یکی از همراهان خوب این روزهای سکوت پر ارزش، خانم فاطمه، در وبلاگش، شمیم پر هول فردا مطلب زیبایی از حوادث هفتم تیر امسال آورده که خواندنی است. دیروز هفتم تیر بود. نه هفت تیر آن سالها. هفت تیر این سالها. شنیدم این جلسه مجوز دار است. شنیدم که حرمت خون شهدای هفت تیر را نگه می دارند و به مردم من تعرض نمی کنند. شنیدم ولی...
اینجا تهران است. راه بالا را گاردی ها بستند. راه پایین را هم گاردی ها بستند. مردم راه می خواهند که بروند ولی راهی نیست. به مردم حمله کردند. میان جمعیت دایم می شنیدم که مگر مجوز نداشتیم؟ آنها حتی به مجوز خودشان هم اهمیتی نمی دهند. پلیسی درجه دار آرام ایستاده. به او می گویم چرا کاری نمی کنید؟ اینها مردم هستند. پوزخند می زند. با خودم فکر می کنم راستی من مردمم؟ آهان نه! خس و خاشاکم! یادم رفته بود.
پسری خون آلود از مقابلم می گذرد. زنی میانسال با سری شکسته. دختری با چادر پاره. گلویم می سوزد. گاز اشک آور زدند. باتوم ها بالا و پایین می روند و ریتم می گیرند. پشت دود ها باتوم ها مثل داس هایی هستند که محصول گندم می چینند. مگر مسجد خانه امن خدا نیست؟ دختری پشت عبای روحانی ای پناه می گیرد. روحانی دستانش را سپر می کند که او را نزنند. باتوم بر کتفش فرود می آید. او را می شناسم. عضو مجمع است. خودش هم این همه اهانت را باور نمی کند. محافظینش هم کتک می خورند.
مردی از تبار نامردان بالای وانتی می رود و دست می زند و کسانی که مردم را می زنند تشویق می کند. چهره اش پر از کینه است. زنی زخمی سپر دخترش می شود. یاد روضه های عاشورا می افتم.
مردم می دوند. کسی فریاد می زند. آتشی روشن می کنند که گاز اشک آور را خنثی کند. صدای شلیک می آید. من با چشمان گریان و گلویی که هر لحظه بیشتر می سوزد به دنبال هوای تازه هستم. من فقط شاهدم.
دری باز می شود که مردم بی پناه خیابان را پناه دهد. پیرزنی است که دایم نفرین می کند این یزیدیان را. آب می آورد. مردی می گوید گاز اشک آور زده اند آب به صورتتان نزنید. سمی می شود. تشنه ام.
فکر می کنم شهید بهشتی یعنی این قدر حرمت نداشت که مهمانانش را این طور به خاک و خون نکشند. گناه من چه بود؟ من که حتی یک کلمه هم حرف نزده بودم! من که فقط شاهد بودم! من که فقط.... از چه چیزی می ترسند که این طور شهر مرا تبدیل به یک پادگان نظامی کرده اند؟ کسی که گناهی نکرده چرا باید بترسد؟ این کاخ ظلم بار دیگر افراشته شده. تاریخ تکرار می شود.
الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور والذین کفرو اولیائهم الطاغوت، یخرجهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب نارهم فیها خالدون.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 1:14  توسط ا.ا. حسنی
|
در میان موضعگیریها و اعلام نظراتی که در یکی دو هفته اخیر از سوی شخصیتهای سیاسی کشور در خصوص ماهیت اعتراضات مردمی به تقلبهای فاحش و آشکار انتخابات صورت گرفته، شاهد نوعی منطق مستدل و مستند در جناح طرفداران میرحسین موسوی و گونهای از فقدان عقلانیت و منطق در طرفداران احمدینژاد بودیم اما به اعتقاد من حرف اول آخر را دکتر ابوالفضل فاتح زده است آنجا که میگوید: «کسی به اهداف بد خواهانه و مداخله جویانه ی غرب در قبال ایران شک ندارد، اما اگر خدای ناکرده در ایران روزی انقلاب مخملی راه بیافتد از نوع غربی آن نخواهد بود و بیش از غرب گرایی خاستگاه و عامل آن تحجر و راست گرایی است. بی جهت با متهم کردن بزرگان و میلیون ها انسان، آدرس غلط ندهید. یا مفهوم مخملی را نمی دانید، یا ما را نمی شناسید یا از عمق رسوخ ارزش های امام و انقلاب اسلامی در میان مردم بی اطلاعید.» حکایت لطیفی در باب تحجر و نادان انگاری مردم هست که گویا به شرایط اجتماعی پس از صفویه بازمیگردد: منبری در جلسه وعظ خود به سب خلفای راشدین (عمر، ابوبکر و عثمان) پرداخت و در میان کلام خود نسبت شنیعی به یکی از آنان وارد کرد و گفت: وی شبها تا هزار بار به این عمل شنیع مبادرت میکرد! یکی از پامنبریها که اتفاقاً از عوامالناس هم بوده، برخاسته و عنوان میکند: آ شیخ این صحبتی که میفرمائید دو حالت دارد یا تاکنون این عمل را انجام ندادهاید یا نمیدانید هزارتا چند تا است! حال حکایت تهمتها درخصوص انقلاب مخملین که از سوی محافل خاص علیه جناحهای سیاسی وارد میشود نیز به همین نحو است. این حضرات یا نمیدانند انقلاب مخملین چیست یا شناختی از عزیزانی که به ناحق مورد اهانت قرار میگیرند ندارند. اکنون شرایطی فراهم آمده تا فاصله میان حق و باطل بیشتر شود تا شناخت آنان برای همه راحتتر باشد. اگرچه هتاکان مطبوعاتی امروز مورد لطف و عنایت قرار گرفته و آنان را برگزیده رسانههای دوران انتخابات مینامند و اگرچه افرادی حاضر به شهادت برای صحت و سلامت انتخابات هستند و اگر در تریبونهای ملی و مقدس مانند نماز جمعه یا مجلس، گروهی تیغ برکشیدن و علیوار، مخالفان را کشتن میخواهند، یا از کنه عدالت علوی بیخبرند یا معانی سادهترین واژگانی را که هر کودک ایرانی درک میکند، به فراموشی سپردهاند. علی شبی شمع بیتالمال را خاموش کرد تا روزی فرا نرسد که به نامش، چوب حراج بر بیتالمال بزنند. علی بعد از رحلت پیامبر، سالها کنج عزلت برگزید تا نگویند برای مقام امامتش آشوبگریها کرده است. علی در حالی که کار لشکر کفر را در نهروان تمام شده میدانست به حرمت قرآن شمشیر در نیام کرد. علی در حالی که مالکیت خود بر زره دزدیده شدهاش را قطعی میدانست، سر در برابر قانون فرود آورد. علی به دور از دیدگان روز و مردم، شبانه بر در خانه محرومان و زجر دیدگان از سهم خود کمک مینهاد. علی را با نجواهای شبانهاش در چاه میشناسیم. او مردی نبود که شمشیر آخته به دست انا مظلوم سر دهد. جایجای نهجالبلاغه سرشار است از حکمت و احترام به شرافت انسان. علی در نوشتههایش به فرمانداران، همواره آنان را به نیکی با مردم، رعایت حقوق آنان، پرهیز از شیفتگی به قدرت، ایمان به ذات احدیت، گفتار نیکو، صداقت در عمل و کردار، دوری از فریب و ریا و التزام به آنچه خواست و مشیت خدا و اراده مردم فراخوانده است. رفتار علوی چیزی نیست که بر آن سرپوش گذاشت یا آن را تحریف کرد. رفتار علوی سینه به سینه و قلب به قلب به تک تک ما و از نسلهای قبل رسیده است. همه ما نیک میدانیم که علی علی بود و امروزیها علی نیستند. اگرچه امروز روزگار ارتباطات است و قطع آنها شاید مفید حال فتنهگران اما قدرت تعقل و استدلال مردم پاکنهاد ایران اسلامی در هیچ یک از این چارچوبها نمیگنجد. جریان سیار تفکر در ذات این مردم است. آنها محاسبهگرند هرچند صبورند. آنها باغبانان حریم نظام هستند و هر گاه وقتش رسید، کارویژه خود را انجام میدهند. در مقام وعظ یا نصیحت نیستم اما سخنی از سر درد دارم. شما تلاش کردید بهترین مردان امام(ره) و انقلاب را مورد اهانت قرار دهید، از بدترین شیوهها برای خاموش کردن رفتار «و نه صدای» اعتراضی مردم بهره ببرید. شما حتی به اندیشه خود پشت کردید، شما تلاش کردید ساحت مقدس و منزه امام عصر(عج) را به تفکر پوچ حجتیه بیالائید و اکنون خود را با علی میسنجید؟ سنجش «آن خاک» که تویی با گوهری ناب چون علی؟ افسوس که مردم را نشناختهاید. وای بر شما که علی را مظلوم پنداشتید. شما رفتگانید. منحرفانید. هر روز مردم در پنجگانه خود شما را یاد میکنند آنگاه که میگویند: ... ولا الضالین». ننگتان همواره گریبانگیر دامانتان خواهد بود و روزی را خواهید دید که صبح دمیده است که وعده خدا است. مردم، ماندگاران همیشه سرافرازند. مردم راهیان صراط مستقیمند. آنها هر روز سر بندگی به خاک در برابر خدا میسایند تا بندگان شما نشوند. آنها وعدهای بر عبادات خود افزودهاند و شبها نوای اللهاکبر را با وضو بر پشتبامها سر میدهند. آنها امیدواران صبحی هستند که وعده خدا است و دامانشان از تمام اتهاماتی که دادهاید بری است. آنها فرزندان کاوه هستند و کاوه شما نیستید. آنها به اهورایی اعتقاد دارند که خدای پاکیها است و شما پاک نیستید. آنها مردم ایرانند. آنها هم دشمن داخلی را میشناسند و هم دشمن خارجی را. آنها روزی در پیمانی با خود و خدای خود و امام خود به دشمنان خود «نه» گفتهاند و هنوز بر آن عهد هستند. آنها ثابت قدمانند. آیا شما نیز هستید؟
+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 17:20  توسط ا.ا. حسنی
|
|
Bahar-20
|