|
به بهانه اظهارات اخیر حجتالاسلام طباطبایی در شبکه اول سیما
گاهی هنگام نوشتن، فکر کردن یا انجام کاری، ناخودآگاه شعری یا کلام موزونی یا حتی تکهای از یک نثر به ذهنمان میرسد و همزمان با این کارها، آن متن را بر زبان میآوریم. هنوز در احوالات نمازجمعه هفته اخیر به امامت آیتالله هاشمی رفسنجانی و نتایج و برآیندهای ملموس و محتمل آن فکر میکردم تا شاید موضوعی به ذهن برسد که متوجه شدم این شعر از امام راحل(ره) مدام در ذهنم تکرار میشود که: مُردم از زندگی بی تو که با من هستی طرفه سری است که باید بر اُستاد کشم سال ها می گذرند حادثه ها می آیند انتظار فرج از نیمه ی خُرداد کشم کمی فکر کردم تا ببینم سر این شعر در چیست! عارف و سالک و درویش پیشه هم نیستم (رئیس جمهور هم نیستم) که بگویم اینها بر من الهام شده بود. صفحه روی مانیتور را که دیدم، خشکم زد! اشارهگر ماوس روی این تیتر تابناک ایستاده بود: «حجتالاسلام طباطبایی در تلویزیون: احمدی نژاد سیادت را مسخره کرد + فیلم» باورم نشد. (خواستید ببینید روی تیتر کلیک کنید) فوری لینک را باز کردم. (جهت اطلاع دوستان که خدا پدر سازندهاش را بیامرزد، ما هم اینترنت پر سرعت گرفتیم!) حدود سه دقیقه فیلم است و مجری بحث جالبی را مطرح میکند که اگر امروز جامعه پیامبر بود و ایشان در این جامعه حضور داشتند، تکلیف امر به معروف و امنیت اجتماعی و خلاصه موضوعاتی از این دست چه میشد. آقای طباطبایی با زیرکی تمام که به نظرم تنها در حیطه تخصص روحانیون است و لاغیر، بحث را چنان شیرین به سمت سخنان مورد نظر خودش هدایت کرد که آقای مجری تا بعد از انعقاد کلام متوجه نشد حاجآقا چه فرمودند. ایشان فرمودند: (بیمقدمه طولانی) اگر رئیس جمهور آن اظهارات را که یک هفته بعد انتخابات در خصوص دولتش بیان کرد، روز بعد از انتخابات میگفت که دولت من دولت رحمت است این آشوبها درست نمیشد. ایشان به مردم اهانت کرد. ایشان سیادت را به تمسخر گرفت. سوژه دستم آمد (شما بخوانید به من الهام شد) از کلام مطایبه گذشته، حس کردم شرایط مانند سابق نیست. (چه حس خوبی) تا چند روز قبل، خیابانها بود و فریاد مرگ بر دیکتاتور. پس از آن و یا در کنار آن پشتبامها بودند و فریاد اللهاکبر. در ایام اعتکاف، شبزندهداری حقطلبان بود و نالههای از سر سوز دعاهای آن شبها. جمعه، نماز جمعه بود که سبز راستین پوشیده بود. هاشمی بود که گویا اراده نکرده بود تا یک بار دیگر در صندلی وسط معرکه بنشیند تا دو طرف از وی نرنجند. دیروز حاج آقا طباطبایی که گویا از تریبون همیشگیاش چیز دیگری میخواست و سرانجام گفت: تمسخر سیادت! اینها اصلاً مثل گذشته نیست. باور کنید زندگی اجتماعی ما یک شوری دیگر یافته است. حالا این سئوالها در چارچوب این زندگی اجتماعی تاحدودی شور یافته و بیشتر ادراک یافته در ذهن خیلیها مطرح میشود: آیا تضمینی هست که از این پس در هر مراسمی شعار اللهاکبر با شعار یا حسین، میرحسین درهم نیامیزد؟ آیا تضمینی هست که از این پس در هر مراسمی، دیدهها بر حق از دست رفته مظلومان گریان نباشد؟ آیا تضمینی هست تا از این پس نماز جمعههایی که هاشمی میخواندشان، نمازگذار میلیونی نباشد؟ آیا تضمین هست که از این پس تریبونهای اطلاعرسانی زنده ملجأی برای حق خواهان و حقگویان نباشد؟ آیا اساساً برنامه زنده خواهیم داشت؟ آیا اساساً الان احساس نمیکنند خوابشان بیشتر آشفته است؟ آیا اینها همان حادثههایی نیست که به تعبیر شیخ النامزدها، حاج مهدی کروبی، آن پیرمرد (امام رضوان الله) از آن سخن گفته بود؟ ما که نشان انتظار در دلمان از آغاز هستی زده شده، منتظرانیم.
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 18:8  توسط ا.ا. حسنی
|
خوشبختانه سایت اسفندیار رحیم مشایی با کج اندیش خواندن سایتهایی که شایعه استعفای وی از معاون اولی احمدینژاد را منتشر میکنند، خبر خبرگزاری پانا (خبرگزاری دولتی آموزش و پرورش) در مورد استعفای وی را تکذیب کرد! این خبر از چند جهت جالب توجه است.
خبر انتصاب مشایی به سمت معاون اولی احمدینژاد تقریباً از تعجبآورترین اخبار و رویدادهای چند ماه اخیر بود به طوری که به جرأت میتوانم بگویم حتی از نتایج انتخابات هم شاخدارتر بود. اما واقعاً علت این تعجب در محافل عمومی و سیاسی جامعه چیست؟ اسفندیار رحیم مشایی، با خاستگاهی از یک جامعه فئودال در شهرستان شهسوار، مدتی در سمت رئیس سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران انجام وظیفه نمود و پس از انتخابات سال 1384 در یک حرکت مدیریتی، به همراه کامیونی از نیروهای تحت مدیریت خود، از این سازمان، به سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کوچ کرد. اگر چه حوزه فعالیت مشایی قبل از این کوچ، فرهنگی بود اما همگان و بهویژه اهالی میراث فرهنگی نیک میدانستند این حوزه فرهنگی بسیار گستردهتر، حساستر و تخصصیتر از سایر حوزهها، به ویژه دایره عملکرد سازمان فرهنگی و هنری شهرداری است و این نخستین نقطه و ایستگاه نگرانی دوستداران میراث فرهنگی بود. کارنامه 4 ساله مشایی در حوزه میراث فرهنگی چندان درخشان نیست. البته نباید نکته انصاف را از دست داد. تلاش وی برای الحاق ایران به کنوانسیون حمایت از میراث ناملموس که یونسکو آن را به تصویب رسانده، اقدام مهمی بود که البته این تلاشها از فشارهای اداری و نیز اصرار برخی کارشناسان دلسوز سازمان در بخشهای مختلف، از جمله اداره کل امور حقوقی، حوزه حفظ و احیا و نیز معرفی ناشی میشد. در همین زمینه آقای مشایی توانست فهرستی از آثار میراث فرهنگی ناملموس را به ثبت برساند که ثبت عید نوروز، تعزیه و اعیاد شعبانیه از این دست بودند. اما در سایر حوزهها مدیریت مشایی بیشتر در پی از میان بردن اهمیت و اعتبار میراث فرهنگی و نابودی آثار به جا مانده از پیشینیان بوده تا حفظ آنها. ماجرای سد سیوند، ساخت هتل در حریم اراضی متعلق به آثار باستانی شوش، اهمال در برخورد با موضوع مترو در اصفهان و تهدید آثار باستانی بیشمار این شهر، تبدیل انجمنهای دوستداران میراث فرهنگی به تشکلهایی فاقد کارایی و سلب حمایت سازمان از آنها[1]، بیکفایتی در مدیریت پروندههای قضایی مربوط به میراث فرهنگی ایران در خارج از کشور که به توقیف اموال فرهنگی و مصادره آنها منجر شد و بسیاری مسائل دیگر از جمله این موارد هستند. علاوه بر آن مشایی با حضور در برخی محافل مغایر شأن مدیران نظام، نظیر مراسم حرکات موزون زنان صوفی در ترکیه، انتقادهای بیشتری را متوجه خود کرد. در این میان جنجالیترین موضوع، سخنان مشایی در باره دوستی با مردم اسرائیل بود که خشم دوستداران امام و پایبندان به آرمانهای نظام را برانگیخت اگر چه اکنون مشخص شده است آن اظهارات از جانب احمدینژاد و با نیت تلطیف نظر صهیونیستها پس از رد نظریه هولوکاست توسط وی صورت گرفته است. انتخاب مشایی به عنوان معاون اولی احمدینژاد، به نظر میرسد دستمریزادی برای آن اعطای «نخودی آبرو» بود که توسط مشایی انجام شد. اما نکته دیگری که از این انتصاب میتوان دریافت، بیاعتنایی احمدینژاد به تفکرات غالب در جامعه است. انتصاب مشایی در حالی صورت گرفته که نه تنها افکار عمومی جامعه و سیاستمداران نسبت به وی همواره منفی بوده، بلکه اکنون نیز با ابعاد بیشتری این طرزتلقی ابراز میشود. در یک سو، دلسوزان واقعی انقلاب این انتخاب را توهینی به نظان تلقی میکنند، در سوی دیگر روحانیت کشور این اقدام را مغایر خواست نظام میدانند و از همه جالبتر، در میان دوستان و طرفداران احمدینژاد، کسانی که تمام قصورات و بیکفایتیهای وی را توجیه و آنها را نشانهای از شخصیت متعالی وی قلمداد میکردند، مخالفتی سراسری علیه این انتخاب ابراز شده است به طوری که روزنامه کیهان و شخص شریعتمداری (که به نظر میرسد در هر مداری هست بجز مدار شریعت) سرمقاله دو شماره پیاپی خود را به انتقاد از این انتصاب اختصاص داده است. بیاعتنایی احمدینژاد به این خواست عمومی جامعه که بیشک نشأت گرفته از طرز فکر وی و بیاعتنایی وی به ساختارهای قانونی نظام است، در واقع دستمزدی است که وی به خائنان نظام داده است و از این بابت قابل تقدیر و تشکر! با این انتصاب و آن بیاعتنایی، کسانی دستمزد خود را گرفتند که به ناحق وی را قانونمدار، حامی مردم و مستضعفان در ایران و جهان و پیرو و تابع ولایت فقیه معرفی میکردند. همانطور که در پست قبلی گفتهام، خسران این دنیایی این افراد اکنون تضمین شده و خسران عقبایی آنان نیز به زودی مشهود خواهد شد. [1] - این انجمنها در سال 1378 و با ابتکار مهندس بهشتی، رئیس وقت سازمان شروع به شکلگیری کردند. ساختار آنها کاملاً غیردولتی و غیرانتفاعی بود و از علاقمندان در حوزههای مختلف برای شکلدهی به انجمنهای موردنظرشان دعوت میشد. در یک دوره 6 ماهه تا پایان سال 1387 دبیرخانه نظارت بر تشکیل انجمنهای دوستداران میراث فرهنگی بالغ بر 17 تشکل مردمنهاد را در این زمینه شناسایی و مورد حمایت قرار داد که مهمترین آنها، انجمن دوستداران آثار فرهنگی(اداما)، انجمن زرتشتیان دوستدار میراث فرهنگی، انجمن دوستداران میراث فرهنگی شوش، انجمن دوستداران گردشگری (گاج)، انجمن دوستداران یادگارهای فرهنگی، انجمن دوستداران میراث مکتوب و ... بود.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 14:11  توسط ا.ا. حسنی
|
اگر روزی خدای متعال با نور بعثت، پیامبر اعظم، رسول خاتم را در دوران سیاه جاهلیت عربستان برای هدایت و راهبری مردم برگزید، تنها بدان دلیل بود که سران قوم قریش که خود را حاکم بر بخش اعظم شبهجزیره عربستان میدانستند، روی از حق تافته و به شرک، نمادهای دروغین خودساخته را میپرستیدند و از این منظر، انتخاب مردی پاک نهاد برای بیدار کردن مردم از خواب غفلت امری ضروری مینمود؛ چه آنکه مشیت الهی بر آن مقرر بود تا خیل پیامبرانش را که برای توحید بر مردم گسیل داشته بود، با خیر الانبیا و اشرف انسانها ختم کرده و دین خود را در زمین کامل کند که: الیوم اکملت لکم دینکم
دوران جاهلیت عربستان را تنها نوری بایسته بود تا مردانی که کورکورانه به شجاعت و دلیری، فهم و سخنوری و درایت در سیاست و اقتصاد خود را متصف میدانستند، بدانند گوهرهای ارزشمد نه در میان زر و نه در میان زور که در میان سادهترین و بیآلایشترین مردمان که ندای وجدانشان را میشنوند نهفته است. محمد کافرینش هست خاکش هزاران آفرین بر جان پاکش نور بعثت تاریکیهای دلها را زدود و امیدها را در دل زنده کرد. نگاهی به تاریخ صدر اسلام نشان میدهد مردم برای نیل به مقصود و رسیدن به امیال و اهداف معنوی خود که از آن عزت و اقتدار اسلامی و اصلاح امور و بهتر شدن شرایط حیات اجتماعی نیز حادث میشد سختترین شکنجهها و شرایط بد فراهم آمده توسط دشمنانشان را تحمل کردند. عمارها و سمیهها شکنجه شدند، زندانها مملو از حقطلبان و آزادیخواهان شد و قریش به خیال باطل تا چندصباحی کم و بیش بر سریر قدرت بماند. الحکم یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم تفسیر متفقالقول حاکی است خدای سبحان که رحمت و مغفرت از صفات بارز او است، در قبال عملکرد انسانها از حق خود میگذرد و آنها را همواره مورد بخشش قرار میدهد. به همین علت است که حکومت کافران را ممکنالدوام میداند و از آنکه در حق احدیت ظلمی به واسطه کفر برود میگذرد اما در برابر حق مردم، خداوند بسیار حسابگر و منتقم است. این صفات الهی نیز بر مردم، به ویژه آنانکه مظلوم بوده و از سوی حاکم جائر در فشار قرار دارند، حکم و الزام شده است. شناخت کنه دین رسول خدا و عمل به احکام متعالی و جامع اسلام نه تنها مانع از خسران در آخرت میشود که خسران دنیوی را نیز از میان میبرد. در نقطه مقابل کسانی هستند که با روی برتافتن از حکم خدا، ظلم پیشه کنند، به حکم الهی قضا خواهند شد و شرمگینتر از همه این ظالمان، به نص احادیث و کلام بزرگان، آنانی هستند که ردای تلبیس بر تن کرده و با نام دین خدا، در خدمت شیطان میروند. خسر الدنیا و الآخره
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 18:8  توسط ا.ا. حسنی
|
دنبال عکسهای نماز جمعه امروز بودم که یه سر رفتم ایرنا! 22 تا عکس گذاشته احتمالاً به نیت 22 خرداد! محسن رضایی و شیخنا مهدی کروبی و مردم داخل محوطه چمن و عکاسان و البته عکسهای با فیگور تهدید از آیت الله هاشمی رفسنجانی. از میرحسین خبری نیست! گویا از نظر ایرنا این سید بزرگوار تشریف نداشتند. به نظر شما تا کی این موج سانسور در رسانهای که به نام ما صدا میشود (رسانه مردمی) ادامه خواهد داشت؟
عکسها رو در پستهای بعدی میزارم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 18:16  توسط ا.ا. حسنی
|
همانطور که انتظار میرفت، نماز جمعه امروز با شکوه و ابهتی خیره کننده و به امامت آیتالله هاشمی رفسنجانی برگزار شد. قبل از آنکه موضوعات و محورهای این سخنرانی به بحث گذاشته شود، مطلب را عیناً از سایت خبرگزاری ایلنا (خبرگزاری کار ایران) نقل میکنم.
اميدوارم خطبههاي امروز شروع تحول در آینده باشد هاشمی گفت: اين نمازجمعه بيشباهت به نمازجمعه هفتههاي اول انقلاب به امامت آيتالله طالقاني نيست كه جمع زيادي از مردم با همه سليقهها در آن شركت ميكردند. انشاءالله بتوانيم از اين اجتماع براي حل مشكلات آينده كشور و ايجاد وحدت، همدلي، همراهي و حركت در جهت اهداف انقلاب اسلامي كه حركت در جهت راهي است كه پيامبر(ص) از طريق آسمان براي ما آوردند استفاده كنيم. لازم نيست در اين شرايط ما افرادي را دزندان داشته باشيم نگذاريد بخاطر زنداني بودن يك عده دشمنان با ما بخندند. به آسيب ديدگان اين حوادث دلجويي شود و همدردي شود. ایلنا
ساعاتی قبل از آغاز نماز جمعه گزارش داد: در حالي كه ساعاتي تا برگزاري نماز جمعه
اين هفته تهران به امامت آيتالله اكبر هاشمي رفسنجاني باقي مانده است، گزارشهاي دريافتي
حكايت از استقبال بيسابقه از اين رخداد سياسي – اجتماعي دارد. گفتني
است حضور برخي چهرههاي برجسته سياسي مانند ميرحسين موسوي، محسن رضایی و مهدي
كروبي، تركيب جمعيتي بسيار متنوع، حضور گسترده جوانان و البته حضور پر رنگ نيروهاي
انتظامي براي برقراري مطلوب امنيت مراسم از ديگر ويژگيهاي نماز جمعه امروز تهران
است. ![]()
بنابر این گزارش، آيتالله هاشمي رفسنجاني در خطبه اول نماز
جمعه تهران تاكيد كرد: اين جايگاه مقدس سرمايه عظيم همه دوران اسلام است و امروز
جزء مهمترين ميدانهاي فضائل اسلامي و انساني در كشور ماست.
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 16:21  توسط ا.ا. حسنی
|
دومین دیدگاه را بسیجی عزیز، کورش در وبلاگش منتشر کرده که متضمن بخشی کوچک از درد دلهای خیل بسیجیان دوران میرحسین، بسیجیان سالهای آتش و دود، بسیجیانی است که هم زخم دشمن و هم زخم دوست را یکجا بر پیکر و روح خود دارند:
جناب آقاي فيروزآبادي! خدمت شما سلام عرض ميكنم. شما مرا نميشناسيد و من هم تنها در همين حد كه نامتان را از رسانهها شنيدهام و ميدانم كه درجهي سرلشكري داريد، شما را ميشناسم. بنابراين نميتوان قائل به وجود شائبهاي شد در آنچه در اين سطور ميآيد. شما متني نوشتهايد و تلاش كردهايد با حضرت بقيهالله الاعظم(عج) درددل كنيد. بسيار نيكو! من اين متن را در اينترنت خواندم و چند نكته و پرسش ساده به عقل ناقصم رسيد كه گمان نميكنم مطرح كردن آنها ايرادي داشته باشد. نكتهي نخست آيا حضرتعالي در اين متن شأن مخاطب عظيمالشأن خود را رعايت كردهايد؟ بگذاريد صريحتر بگويم، آيا در متني كه ادعا ميشود مخاطب آن حضرت وليعصر(عج) است، شايسته است كه غلطهاي املايي و انشايي و نگارشي و محتوايي مشاهده شود؟ آيا گمان نميكنيد چنين بيدقتي و سهلانگاري و ناپختگي در تهيه و عرضهي يك متن نه چندان پيچيده براي چنان مخاطبي، بياحترامي و نگاه نداشتن شأن امام زمان(عج) است؟ حضرتعالي كه از باي بسمالله تا نون پايان سخن از ولايت و امامت گفتهايد، چرا در همين متن ساده حرمت جايگاه رفيع امامت و ولايت را نگاه نداشتهايد؟ بيدقتي در نوشتن و ويرايش يك متن از دانشجوي بيمايهاي چون من نيز پسنديده نيست چه رسد به حضرتعالي! نكتهي دوم حضرتعالي در نوشتهتان در توصيف حوادث زمان انقلاب اسلامي مرقوم فرمودهايد كه «خونهاي ما ايرانيان بر شمشيرهاي يزيديان زمان پيروز شد.» پرسش اين است در زمان انقلاب دو جبههاي كه بر محور موافقت و مخالفت با انقلاب اسلامي شكل گرفته بود، مبناي ناسيوناليستي داشت يا اعتقادي؟ اگر بگوييد مبناي ناسيوناليستي داشت (كه قطعاً نميگوييد و ما هم نميگوييم) ميپرسيم چرا نوشتهايد شمشيرهاي يزيديان و اگر بگوييد مبناي اعتقادي داشت و ناسيوناليستي نبود (كه قطعاً ميگوييد و ما هم ميگوييم) ميپرسيم چرا نوشتهايد خونهاي ما ايرانيان؟ آيا از نظر شما در انقلاب اسلامي، ايرانيان در برابر يزيديان قرار گرفتند؟ نكتهي سوم در توصيف حوادث پس از پيروزي انقلاب اسلامي نوشتهايد: «فجر انقلاب دميد و حكومت حق طلوع كرد. خميني خبرگان ملت را خواند و قانون اساسي را برآوردند و ميثاق ميان ملت ما كردند، جمهوري اسلامي قد برافراشت.» راستش را بخواهيد من بارها و بارها اين جملات را خواندم اما آخر نفهميدم كه تكليف خبرگان و قانون اساسي و جمهوري اسلامي چه شد؟ اول خبرگان تشكيل شد يا اول مردم آمدند در 12 فروردين 58 يعني كمتر از دو ماه پس از پيروزي انقلاب در رفراندوم شركت كردند و به جمهوري اسلامي رأي دادند و از آن روز به بعد حكومت ايران، جمهوري اسلامي شد. گويا در اينجا محتوا و مفهوم و واقعيتهاي تاريخي قرباني ظاهر جملات شده است. نكتهي چهارم در شرح حوادث روزها و سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به ترورها و كشتارهايي كه ضدانقلاب راه انداخت، اشاره كردهايد. پرسش من اين است چه ميشد در متني كه نوشتهايد در حد چند كلمهي مختصر اشاره ميكرديد كه مطهري و هاشمي از نخستين شخصيتهاي انقلابي بودند كه هدف ترور قرار گرفتند؟ با مسائل سياسي اين روزها و حوادث پيش و پس از انتخابات فعلاً كاري ندارم و البته به شما حق نميدهم بهخاطر اختلاف نظر احتمالي با آقاي هاشمي، تاريخ انقلاب اسلامي را بهگونهاي ديگر بنويسيد. اما پرسش من دربارهي استاد شهيد مطهري است، چرا از مطهري نام نبرديد؟ پارهي تن امام و كسي كه امام همهي آثارش را تأييدكردند و رهبر فرزانهي انقلاب افكار آن استاد را مبناي فكري نظام جمهوري اسلامي دانستند؟ پاسخ شما را نميدانم اما يك واقعيت تلخ را با همهي وجودم لمس ميكنم و آن اينكه اين روزها خيليها ديگر حوصله و تحمل ژرفنگري و انديشههاي جامع و عميق مطهري را ندارند. نكتهي پنجم از بسيج بسيار گفتهايد، كار ارزشمندي است، اجازه بدهيد به همين مناسبت بنده نيز از بسيج بگويم. آقاي فيروزآبادي! من نميدانم شما از جبهه و جنگ چه يادگاري داريد و به همين خاطر قضاوت نميكنم اما از خودم و از يادگاري كه از سالهاي سخت اما شيرين جنگ دارم، ميگويم. بياغراق ميگويم بيست و دو سال است كه لحظه لحظهي زندگيام با درد و رنج زخم تركش خمپارهي دشمن ميگذرد و البته تحمل اين همه آسانتر از مشاهدهي كجسليقگيها و ندانمكاريها و زخم زبانها و تهمتهاي برخي مدعيان و منتهايي است كه بر سر بسيج و جانباز ميگذارند و به نام آنان هرچه ميخواهند ميگويند. جناب سرلشكر! من از ديگران نميگويم، انتظاري هم ندارم، شما به خيليها در نوشتهتان نسبتهايي دادهايد، به من ربطي ندارد، خودتان ميدانيد و قيامت و خدا و آنها، اما از شما كه اينقدر از بسيج و جبهه و جنگ گفتهايد و نوشتهايد ميپرسم در اين سالها براي ما بسيجياني كه خود را آلودهي خيلي از مسائل نكرديم و آرام در گوشهاي درد كشيديم و با همان انگيزه و روحيهي زمان جنگ كار كرديم و درس خوانديم، چه كردهايد؟ من از كساني كه شما آنها را متهم كردهايد قصد داشتهاند فرهنگ بسيجي را تضعيف و نابود كنند، سخن نميگويم، از شما و از دوستان و مسئولان بسيج و متوليان امور جانبازان ميپرسم براي امثال من چه كردهايد؟ لطفاً شعار ندهيد، خواهش ميكنم با كلمات بازي نكنيد، با صراحت و صداقت بگوييد چه كردهايد؟ سوگند به خدايي كه ناظر بر اعمال و داناي نيات همهي ماست اگر قرار باشد از بسيج و جانباز سخن به ميان آيد، هزاران چون من از امثال حضرتعالي گلهمند و طلبكار خواهند بود. آقاي فيروزآبادي! نميخواهم مسئله را شخصي كنم و به همين خاطر به اجمال ميگويم اگر آن بسيج و بسيجياني كه از آنها سخن ميگوييد امروز در جامعه و ميان مردم با انديشههاي ژرف استاد مطهري و اخلاق و متانت و ادب شهيد بهشتي، شناخته شدهاند، بايد به شما و همهي بسيجيان تبريك گفت و غير اين، هر چه باشد، جاي تسليت دارد كه زيان كردهايم و زيان رساندهايم. جناب فيروزآبادي! آنچه شما نوشتهايد حتي بخش عمدهاي از مطلب هم نيست! و آنچه من نوشتهام نيز اندكي است از بسيار! خواهش ميكنم اگر در آينده باز هم تصميم گرفتيد بنويسيد، پيش از انتشار، بارها و بارها متنتان را بخوانيد و باز هم بخوانيد، آنچه نوشته ميشود ميماند براي قيامت!
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 15:55  توسط ا.ا. حسنی
|
ادیدگاههای سرلشگر فیروزآبادی و فضاحت اعتقادی و سیاسی که ایشان خلق کرده، این نکته را ثابت میکند که اصل نظامی نباید در سیاست دخالت کند، اصل بسیار شایسته و به جایی است. بنده در سال 1373 تحقیق مفصلی در باب دیدگاههای امام(ره) در خصوص سیاستگرایی نظامیان انجام دادم و برای نمونه یک مورد هم ندیدم که نظر امام راحل مؤید حضور نظامیان در عرصه سیاسی و به عنوان فعال سیاسی باشد؛ اتفاقی که پس از خرداد 68 بارها تکرار شده است.
واقعیت آن است که عدهای نظرات امام راحل را بنا به سلیقه خود تفسیر میکنند و همین علت دشمنی آنان با بیت امام است و کار را تا جایی پیش میبرند که مرد بزرگواری مانند آیت الله توسلی از این همه بیحرمتی به بیت شریف امام(ره) چنان دلآشوب میشود که مرگ را بر تحمل این رفتارهای رذیلانه ترجیح میدهد. نامه آقای فیروزآبادی واکنشهایی را در سطح جامعه در پی داشت که در اینجا اولین دیدگاه را از طنزپرداز بزرگ عرصه سیاسی، سید ابراهیم نبوی میآورم:
محضر مبارک و محترم آقای مهدی امام زمان اینجانب سید ابراهیم نبوی در راستای نامه سرلشگر فیروزآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و عضو شورای عالی امنیت ملی مواردی را بعرض میرساند که مبادا آن بزرگوار را فریب دهند. بخصوص در مورد این فیروزآبادی میخواستم به اطلاع برسانم که ایشان دروغ میگوید و اصلا حرفهایشان را باور نکنید، خودتان هم اگر دقت کنید، اول نامه اش این همه از شما و خانواده محترم تعریف کرده و چاپلوسی کرده که گندکاریهای دولت احمدی نژاد را بپوشاند، وگرنه یک آدم دویست کیلویی که برای حمل و نقلش تراکتور یا نفربر باید استفاده شود، اصلا کجاش به آدم راستگو میخورد؟
اصلا مهدی جان! شما خودتان بگوئید این آدم میتواند معرفت داشته باشد؟ مگر نمی گویند "اندرون از طعام خالی دار تا در او نور معرفت بینی" این خرس گنده کجایش شبیه مومنان است؟ نصف بودجه نظامی مملکت فقط برای صبحانه و ناهار و شام این فرمانده کل مصرف میشود. البته خودتان بهتر میدانید، این آقا، با آن هیکل، که یک مشت لات و چاقوکش را فرستاده مردم بیگناه را کتک بزنند، اگر یک روده راست توی شکم گنده اش بود، این همه چاپلوسی میکرد اول نامه اش و به پدران شما و اجدادتان و پهلوی شکسته حضرت زهرا قسم میخورد و قضیه مسمومیت امام حسن و تشنگی امام حسین را مطرح میکرد. یک جوری حرف زده انگار مسمومیت امام حسن و تشنگی امام حسین هم به دست ما صورت گرفته.
آقای مهدی! اگر میخواهید بفهمید این سردار قطور چقدر دروغگوست فقط نگاه کنید به اینکه در نامه اش نوشته است " سلام بر نايب بزرگوارت خميني بت شكن" و " سلام بر امت مسلمان و امت خاص و آزادهات ايرانيان سرافراز" و سلام بر " مراجع عظام تقليد، روحانيت معزز و خانواده بزرگوار شهيدان و ايثارگران." آقای مهدی! همه این سلامهای این خرس گنده دروغ است. شما که از همان بالاها خودتان در جریان هستید، اولا تمام فامیل آقای خمینی را یا رد صلاحیت کردند، یا هر روز در روزنامههایشان به آنها فحش میدهند و دامادشان را هم گرفتند الآن زندان است، آن وقت این خرس گنده سلام میکند، چه سلامی! چه علیکی! اگر کسی فامیل شما را زندانی کند، بعد به شما سلام کند، شما نمی زنید توی دهنش؟ در مورد مراجع هم دروغ میگوید، اینجوری میگوید که سرتان را گول بمالد، فکر کنید اوضاع خیلی خوب است و بیایید شما را هم مثل آقای منتظری و صانعی و چند نفر دیگر از مراجع تقلید بندازند توی یک خانه و حصرتان کنند و یکهو دیدید از خودتان هم مرتضوی اعتراف گرفت. اصلا حرف این خرس گنده را باور نکنید. در مورد روحانیت هم دروغ میگوید مثل چی! ابطحی بیچاره را که میشناسید، همان که وبلاگ مینوشت، او را گرفتند و زندانی کردند، کلی از روحانیون را زندانی کردند، بعضیها را خلع لباس هم کردند. تو رو خدا گول اینها را نخورید، من مطمئنم به شما هم گفته اند مهدی بیا مهدی بیا که به محض اینکه آمدید توی همان فرودگاه پاسپورت تان را بگیرند و یا یک راست ببرند زندان. راستی شما که پاسپورت هم ندارید، دردسرتان دوبرابر است.
آقای مهدی جان! این فیروزآبادی چاپلوس از قول حضرت علی، جد شما برداشته نوشته که " به خدا سوگند كه از انتساب هيچ منكري به من خودداري ننمودند و در رفتار ميان من و خود رعايت انصاف نكردند ايشان حقي را طلب ميكنند كه خود آن را واگذاشتند و خوني را ميخواهند كه خود آن را ريخته اند " یعنی چی؟ فکر میکنید این سردار دویست کیلویی چه قصدی از این حرف داشته؟ همه اش میخواهد بگوید که نیروهایش مردم مسلمان را نزدند و نکشتند و دستگیر نکردند و شکنجه ندادند. در حالی که فیلمها و عکسهایش همه موجود است، شما یک سری که تشریف بیاورید به یوتیوب یا فیس بوک و حتی بی بی سی یا هر جای دیگر، همه فیلمهای لشگریان اینا هست که چطور مردم را کتک میزنند و جلوی دوربین آنها را میکشند و زندانی میکنند و بیست نفر را کشتند و هزار نفر را زندانی کردند. آقای مهدی! الآن دیگر حتما خودتان در جریان ندا خانوم هستید، آن بیچاره اصلا توی تظاهرات هم نبود. یک پسری به اسم سهراب اعرابی را هم کشتند و تازه جسدش را هم نمی خواستند به خانواده اش بدهند. این مردک خرس گنده برای شما نامه نوشته که یعنی ما این کارها را نکردیم. جرات دارد جلوی ما این حرفها را بزند تا همه فیلمهایش را نشان بدهیم. همه دنیا دیده اند و تازه اسم مملکت را هم به اسم شما گذاشته اند مملکت امام زمان که آبروی تان را ببرند. خواهشا حرفهای اینها را باور نکنید که میدانم عمرا نمی کنید.
آقای مهدی! اینها توطئه است. برداشته برای شما نامه نوشته که "
او خواهد آمد( منظورش شما هستید)،
ظلم و ظالمان را درهم ميكوبد، داد مظلومان را ميگيرد، عدل و داد بر پا ميكند و
جهان را آباد ميكند، پس آگاهانه منتظرش باش." یعنی چی؟ غیر از این است که
دارد در باغ سبز نشان میدهد که شما
بیایید و شما را هم به عنوان عامل اغتشاش بگیرند؟ خودتان بگوئید اگر شما اینجا بودید
و رای میدادید به آقای میرحسین موسوی و
بعد میدیدید احمدی نژاد انتخاب شده و میدیدید چنان تقلبشان واضح است که انگار اصراری
هم نداشته اند مردم باور کنند، ساکت مینشستید؟
البته من نمی خواهم تحریک تان کنم که شما هم وارد درگیری شوید، مردم خودشان حواس
شان هست، ولی بخدا اگر شما هم بودید میرفتید
توی خیابان و یک شال سبز هم میانداختید
دور گردن تان و شعار میدادید. آقای مهدی
عزیز! مردم میروند روی پشت بام و میگویند الله اکبر، عرق که نمی خورند، ورق که
بازی نمی کنند، الله اکبر میگویند، بعد
نیروهای تحت امر همین مردک خرس گنده " اندرون از طعام هی پرکن" اخطار میکنند که نگوئید الله اکبر. الله اکبر گفتن هم
جرم است؟ همان کاری که با فامیل خودتان میکردند،
اینها هم دارند با مردم میکنند، و بعد
نامه هم مینویسند که کی بود کی بود من
نبودم. ببخشید شوخی کردم، ولی مردم اینطوری میگویند.
ببخشید که پسرخاله شدیم و اینجوری صمیمانه خطاب تان میکنم، ولی به هر حال ما یک جورهایی آشنائیت داریم. بخاطر همین هم هست که نگران تان هستم. این سردار فیروزآبادی در نامه اش برای شما نوشته است: " روزگار نوجواناني و آغاز جوانيام در سپيده روزگار سپري شد، تا آن كه انقلاب شد. من و همه كسانم به ميدان آمديم. اگر چه عاشورايي ديگر به پا شد، اما ملت ايران نگذارد حسين تنها بماند. هزينه داديم. برادران و خواهرانم را به زندان افكندند. پدران و مادران و برادران و خواهرانم را در ميدان ژاله كشتند." در این مورد، اگر چه فکر میکنم در جریان باشید، ولی این سردار دروغگو همه این حرفها را گفته که شما متوجه نشوید که وقتی احمدی نژاد و همین خرس گنده تقلب کردند، مردم دقیقا همان کاری را کردند که این آقا میگوید در انقلاب صورت گرفته، یعنی روز سی خرداد 1388 مردم تهران و همه کسان شان به خیابان آمدند، عاشورایی دیگر بپا شد، منتهی این دفعه شمر و یزیدش همین محمود و سردارش بودند، مردم هزینه دادند، نیروهای ضد شورش هم همین چند روز قبل خواهران و برادران ما را زندانی کردند، و مردم را در میدان توحید و خیابان امیر آباد و میدان آزادی کشتند. لامروتها لااقل اگر زمان شاه مردم کشته شده بودند، میگفتند مردم در میدان کندی( توحید) و آیزنهاور( آزادی) کشته شدند، اینها به اسم توحید و آزادی مردم را میزنند و میکشند.
این آقا در نامه اش به شما نوشته است که " در زمان شاه به فيضيه و دانشگاه حمله كردند." یک جوری حرف زده انگار خودشان دانشگاه را گلباران کردند، به خدای احد و واحد، به دست بریده آقای ابوالفضل همین سردار فیروزآبادی و نیروهای تحت امرش هزار بار بدتر از گارد شاه به کوی دانشگاه حمله کردند و دانشجویان را کشتند و خوابگاه را درب و داغان کردند. شاه اگر حمله کرده بود به دانشگاه حمله کرد، اینها زمان خواب به خوابگاه دانشگاه حمله کردند. اگر هم باور نمی کنید، که میدانم میکنید، همه عکسها و فیلمها و اسم دستگیر شدهها و کشتهها موجود است.
سردار فیروز آبادی از آن شکم گنده اش که مانع دیدن نوک پایش میشود، خجالت نمی کشد که برای شما نوشته است " بسيجي يعني عاشق و عارف و شاهد. يعني حسيني، علوي، زهرائي، يعني آحاد ملت ولايي ايران." بخدا این حرفها دروغ است، عاشق و عارف کجا بود؟ آخر شما خودتان بگوئید اولا عارف معنی دارد، صد تاشان مثل اویس قرنی، حسن بصری، فضیل عیاض، بایزید بسطامی و دهها عارف دیگر که احتمالا وقتی بیتوته میکردند، آنها را دیدید، طرفدار عرفان و درویش و اهل حق بودند، اولا که اینها هرچی درویش و اهل حق بود زدند و زندانی کردند و مسجدشان را بستند. این یک دروغ، یکی دیگر هم اینکه بسیجی اگر عاشق و عارف و شاهد بود، چماق و گاز اشک آور و قمه و زنجیر دستش میگرفت و زن و بچه مردم را کتک میزد؟ فقط اسم مستعارشان در بازجوییها حسینی و علوی و زهرائی باشد، ولی اینها دلیل نمی شود که بچه مردم را به اسم سهراب اعرابی(خودتان چک کنید متوجه میشوید) بکشند و یا سعید حجاریان را که مثل جدتان زین العابدین بیمار بود، به اسارت بردند و انداختند سلول انفرادی. جان مادرتان! شمر و یزید با یک بیمار این کارهایی را که اینها با حجاریان کردند، کرده بود؟ تازه! یک چیز دیگر که به نظرم خودتان باید یک جوری تکذیبش کنید، این است که اینها اسم هرچی مامور اطلاعات و کتک بزن و جاسوس است، گذاشتند سربازان گمنام امام زمان، منظورشان شما هستید، شما راضی هستید اینها از اسم شما سوء استفاده کنند. من میدانم فعلا در غیبت هستید و دارید از دست اینها حرص میخورید، ولی خودتان یک کاری بکنید.
در هر حال اینها حرفهایی بود که باید خدمت تان عرض میکردم. اینها به اسم شما میروند دعا میخوانند در نیویورک که هر سال یک مشت اره و عوره شمسی کوره را ببرند سفر، بعد هم آقای احمدی نژادشان ادعا کرده کههاله نور دور سرش است. یک نفر از معاونانش هم گفته که اگر پیامبری میخواست بیاید، شبیه احمدی نژاد بود. من نمی خواهم دعوا راه بیندازم، ولی خود شما الآن بخواهید تشریف بیاورید، که به نظر من اصلا تا اینها هستند این کار را نکنید، حاضرید شبیه این مردکی که لباس پوشیدنش را بلد نیست، مثل دلقکها هر جا میرود ادا درمی آورد، کفشش را درست نمی پوشد، کاپشن تنش میکند، مثل لاتهای چاله میدان حرف میزند، رفتار کنید؟ اصلا کدام پیغمبری در تاریخ 140 کیلو اضافه وزن داشت که این مردک خرس گنده دارد؟ پیغمبر که خودشان گفتند عطر خوب است، این محمود را یک ماه باید بیندازند توی وایتکس و با سیم ظرفشویی و رخشا بشورند که تمیز بشود. پیغمبر این جوری میشود؟ خودتان بگوئید، اگر کسی گفت منهاله نور دور سرم هست، نباید چهار تا زد توی سرش که دیگر چنین غلطی نکند؟
آقای مهدی عزیز! این سردار عظیم الجثه در نامه اش یک مشت دروغ در مورد درگیریهای اخیر نوشته میخواهد شما را سرکار بگذارد، فکر میکند شما هم هر روز فقط شبکههای تلویزیون جمهوری اسلامی نگاه میکنید و میخواهد سرتان را گول بمالد، ایشان نوشته است " در 30 خرداد آشوبگران و منافقان با چهرهاي جديد كه چندان هم بي ارتباط با منافقان سابق نيستند، بر ملت يورش آوردند. زخم تركشهاي جنگ تحميلي و جاي گلولههاي منافقان و از خدا بي خبران ديروز را اين بار در كوچه و بازار و تن بسيجيان و نيروهاي انتظامي - اين حافظان امنيت مردم با قمه و ضربات سنگ و شعلههاي آتش، گشودند به پاي مصنوعي و سينه خسته جانبازان و حتي بانوان و كودكان رهگذر هم رحم نكردند و منافقانه سلاح اهدايي امريكا و اسرائيل و انگليس را به سوي مردم شليك كردند، تا به خيال خام خود با كمك رسانههاي بيگانه ناجا و بسيج را متهم كنند." ببینید چه دروغی میگویند، تمام عکسهایش هست، تمام فیلمهایش هم هست، خودتان یک سری تشریف بیاورید یوتیوب و فیس بوک تا همه را ببینید، حتی عکس بسیجی که شلیک کرده و مردم را کشته با اسم و مشخصات همه چیز معلوم است. این سردار فکر کرده شما همین نامه را قاب میکنید و میشود نامه اعمالش، بعدا هم صد تا فیلم اعتراف برایتان میخواهد بفرستد که اینها منافق بودند. از سر تا تهش دروغ است. منافقین کجا بودند؟ منافقین که الآن با وزارت اطلاعات دارند حال و حول میکنند و اصلا صداشان درن میآید، ملت بودند، کلی زن و مرد و بسیجی جبهه رفته بود که کتک خورد، نه بسیجی تقلبی که بیست سالش است و ادعا میکند فرمانده جنگ بوده، حالا جنگ بیست سال است تمام شده. ببینید، تو را به خدا حواس تان باشد، جنگ سال 1368 تمام شد، اگر یکهو یکی آمد و پانزده سالش بود و گفت من جبهه رفته ام باور نکنیدها! اگر یک بچه هفت ساله آوردند و گفتند این فرزند شهید است باور نکنید، مگر میشود یک همسر شهید چهارده سال حامله باشد؟ نه ماه، نه، فوقش ده ماه. سر خدا و شما را که نمی شود کلاه گذاشت.
من دیگر زیاد وقت تان را نمی گیرم، فقط آخرین نکته که ایشان گفته است که نیروهای حافظ امنیت هیچ سلاحی نداشتند، دروغ به این گندگی میشود، آقای بسیجی با یک مسلسل جلوی دوربین شلیک کرده و یکی را کشته است، اسمش هم معلوم است، حالا ما آدم فروشی نمی کنیم، ولی خودتان اگر از دفتر بپرسید همه مشخصاتش را میدهند، تمام خیابان پر بود از بسیجی و لباس شخصی و لات و چاقوکش تحت امر سردار خرس گنده، همه شان هم کلت و قمه و همه جور اسلحه داشتند. آقای مهدی! من این حرفها را زدم برای اینکه فردا پانشوید بیایید این طرفها، اینها به هیچ کس رحم نمی کنند، هی میگویند منتظریم منتظریم و بعد ترانههای مهستی وهایده را تغییر میدهند و برای شما میخوانند، انگار شکوفه نو است نه مهدیه تهران. در هر حال من فقط قصدم رساندن این پیام به شما بود، چون نخواستم توی فامیلی و خانواده بعدا بگویند که نبوی میدانست و نگفت. امیدوارم موفق باشید و اصلا به حرف اینها گوش ندهید، همه شان دروغگو هستند، یکی از یکی بدتر. بقول آن آقا احمدی نژاد از فیروزآبادی بدتر، فیروز آبادی از ثمره بدترهاشمی ازهاشمی بدتر مشائی، و از همه بدتر آن الهام که البته شما کاریش نکنید چون خداوند او را زده و یکی نصیبش کرده که تا زنده هست فقط زجر بکشد. قربتون برم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته سید ابراهیم نبوی 21 تیرماه 1388
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 15:52  توسط ا.ا. حسنی
|
![]() این روزها اصلاً به هر چیزی که بوی امید بدهد حساسیت پیدا کردهام. میپرستمش حتی اگر نگران سرنوشتی مانند 23 خرداد برایش باشم. با چنین حسی، این شعر از بزرگ مرد شعر نو پارسی، نیما یوشیج را به تمام سبزپوشان و سبزقامتانی تقدیم میکنم که روز جمعه میعادگاهشان نماز جمعه است.
تو
را من چشم در راهم شباهنگام دره ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دامگرم يادآوري يا نه ، من از يادت نمي كاهم تو را من چشم در راهم
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 2:14  توسط ا.ا. حسنی
|
|
Bahar-20
|