|
ناچارم یک جایزه برای تفسیر این عکس بگذارم!
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 14:17  توسط ا.ا. حسنی
|
شابد بهتر بود این تیتر را با یک علامت سئوال درج میکردم. به مرگ گرفتن برای آنکه به تب راضی باشیم. گفته شده امروز سعید حجاریان از زندان آزاد میشود. برای سعید حجاریانی که زمانی انقلابی دو آتیشه بوده و علیه رژیم شاه مبارزه میکرده، زندان عددی نیست. بلا کشیدن رسم این قوم است.
شاید میشد سعید را که تیر دوستنمای نامرد و خنجر از پشت جلادی احمق جسمش را ناکار کرده در زندان ندید. سعید را بار اول از سرش نشانه رفتند چون اندیشهاش را نمیپسندیدند. اینبار گویا صحبت وحشت است. وحشت از اندیشه، وحشت از تفکر و وحشت از دمکراسی اسلامی که سعید معتقدش هست و بوده. سلام را به بهانه سعید بستند یادم هست. گفتند نامه محرمانهای را در آنجا به چاپ رساندهاند اما خاموشی برای سعید مرگ است و خدا خواست تا سعید خاموش نباشد. سعید قد بلندی دارد و قاتل ابله، کوتولهای که روز دادگاه خنده بر لب داشت، از زیر فکش شلیک کرده بود و گلوله تا نزدیکی مغز، استخوان جمجمه را خرد کرده بود. فقط خدا خواست سعید خاموش نشود. اندیشهاش پربارتر شود و دوستانش بیشتر تا اینطور هراس بر دل برخی انقلابینما بیفتد و حتی به این جسم که فقط رسالت حمل روح بزرگ او را دارد، ترحمی نشد. امروز سعید آزاد میشود. کاش آزاد شود. کاش زندانی نمیشد. کاش همه آزاد شوند. این مملکت بیش از هر چیز به اندیشه نیاز دارد.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 14:16  توسط ا.ا. حسنی
|
سایت تابناک در مطلبی به نقل از یک خواننده خود چنین آورده است:
یکی از کاربران "تابناک" در پیامی آورده است:
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 19:28  توسط ا.ا. حسنی
|
سرویس خبری تابناک در روزهای پس از انتخابات مرجع بسیاری از دلسوزان نظام برای کسب اخبار درست از انتخابات بود و صد البته رعایت بی طرفی یا بهتر بگویم جانبداری از حق، از خصیصههای آن به شمار میرفت. در روزهای اخیر سرویس خبر تابناک به ظاهر برای اطلاعرسانی دقیقتر نوع خبررسانی را تغییر داده و گاهی به تریبون جناح خاص تبدیل میشود و حتی تیترهای آنان را به عینه درج میکند که به نظرم کار صحیحی نیست. ان شا الله که خیر باشد.
در هر حال تابناک دوست داشتنی بوده و هست. یه مطلب جالب هم ازش دارم که در پست بعدی میزارم.
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 19:27  توسط ا.ا. حسنی
|
آیات عظام، موسوی اردبیلی و صانعی در نامههایی جداگانه، نسبت به موضوعات و مسائل اخیر کشور واکنش نشان دادند. متن این دو نامه بسیار تأملبرانگیز و برخاسته از نگاه فقهی این عزیزان و نیز دلسوزی آنان نسبت به انقلاب اسلامی و نگرانی نسبت به خدشهدار شدن راه امام(ره) و شهیدان بزرگوار این مرز و بوم است. آیتالله موسوی اردبیلی در نامه خود آورده است: و أطیعوالله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم وقایع تاسفبار اخیر و اتفاقاتی که در شأن نظام اسلامی نبوده و زیبندهی آن نیست، موجبات نگرانی تمام علاقهمندان به کشور و نظام جمهوری اسلامی را فراهم آورده و باعث سلب آسایش و آرامش از جامعه شده است. حرمتشکنیها و ایراد اتهاماتی که در دادگاههای صالحه ثابت نشدهاند، به بزرگان و شخصیتهای ملی و دینی، نه تنها جامعه را آرام نمیسازد بلکه آتش فتنه را شعلهورتر میکند. و لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع والبصر والفواد کل أولئک کان عنه مسوولا. ادامه این وضعیت به یقین مطلوب هیچیک از دلسوزان کشور نبوده و بیم آن میرود که باعث تضعیف پایههای نظام و اعتماد عمومی به آن گشته و زمینهساز فتنههایی بس عظیم و بزرگ گردد. اینجانب از تمامی مسوولان و دستاندرکاران امر میخواهم که هرچه سریعتر نسبت به ترمیم شکافهای ایجاد شده و جبران آسیبهای وارد آمده اقدام نمایند و در جهت بازسازی اعتماد مردم به نظام تلاش کنند. رعایت حقوق افراد بازداشت شده و برخورد همراه با عطوفت اسلامی و انسانی با آنان و آزاد کردن هرچه سریعتر افرادی که ارتکاب جرمی توسط آنان احراز نشده است و همچنین دلجویی از خانوادههایی که عزیزان خود را در این حوادث از دست دادهاند میتواند قدری التیامبخش بوده و تنشهای موجود را کاهش دهد. امید است که با درایت افراد کاردانی که در نظام جمهوری اسلامی مشغول خدمت میباشند، کشور از وضعیت بغرنج فعلی رهایی یافته و تجربیات حاصله از این اتفاقات چراغ راهی برای اداره هرچه بهتر و صحیحتر امورات جامعه در آینده گردد. عبدالکریم موسوی اردبیلی
همچنین آیت الله صانعی در نامه خود که پاسخ به نامه خاتمی، کروبی و موسوی است، چنیین آورده است: "حضور محترم حجج الاسلام والمسلمین آقایان خاتمی، کروبی و دوست مکرم جناب آقای مهندس میرحسین موسوی و سایر امضاکنندگان محترم نامه مورخ 3/5/88 بعد التحیة و السلام؛ تظلم های کتبی شما بزرگان که گویای تعهدتان به اسلام و اهداف مقدس جمهوری اسلامی که توسط امام امت (سلام الله علیه) ترسیم گردیده، دریافت شد. همانطور که همگان میدانند میزان رأی ملت است و مردم طبق منشور قانون اساسی باید بر سرنوشتشان حاکم گردند. بر این اساس باید به سمتی حرکت کنیم که منطق، آزادی بیان، صدق و راستی و دفاع از حقوق انسان ها جایگزین ظلم، ستم، دروغ و شکنجه روحی و جسمی ـ که ماحصل دولتهای غیر مردمی، مستبد و خودخواه است ـ گردد. اما متاسفانه همانطور که در نامه شما اشاره شده، مدتی است که شاهد افتراء، دروغ و تضییع حقوق مردم، بازداشت و زندانی نمودن، ظلم و آزار و شکنجههای روحی و حتی کشتن مردمی که برای دفاع از حق خود تظاهرات مسالمتآمیزی را داشته اند، هستیم. اینجانب به حکم لزوم جلوگیری از ظلم ظالمین به همه کسانی که سببا یا مباشرا در ضرب و جرح و قتل و زندانی کردن انسانها از اقشار مختلف مردم دخالت میکنند و به اذیت و ایذاء آنها در زندانها و سلولها ـ که خود ظلم مضاعفی به آنان میباشد ـ میپردازند میگویم که اینگونه ظلمها به کسانی که هیچ پناهگاهی جز خداوند ندارند از گناهان کبیره به شمار میرود و آنقدر بزرگ و خلاف انسانیت و معصیتی فوقالعاده است که سه امام معصوم به سه فرزند خودشان (علیهم السلام) که آنها هم امام بودهاند و برای درس به دیگران وصیت کردهاند که باید از آن فاصله گرفت و به آن نزدیک نشد: «ایاک و ظلم من لایجد علیک ناصراً الا الله» لذا امیدوارم تا دیر نشده زمینه آزادی تمام زندانیان و اجازه برگزاری مراسم به خانواده شهدای حوادث اخیر داده شود و آمرین و عاملین و محرکین و همه آنها که به نحوی در بروز حوادث اخیر دخیل بودهاند توبه نموده و رضایت مضروبان و آسیبدیدگان را جلب نمایند و در یک جمله به نصایح خیرخواهانه آیتالله هاشمی دامت افاضاته توجه کرده و به آن عمل نمایند تا پرونده دولت بیش از مساله انتخابات و عدم مشروعیت شرعی و مقبولیت که به وسیله قانون اساسی با رأی قطعی و بدون تردید توده مردم حاصل میشود، سنگینتر نگردد و حقوق اولیه مردم تضییع نشود و به جای توجه به اعتراض تودههای مردم در داخل و خارج، سینه و قلب جوانان را نشانه نروند که همه ظلمها و اذیتها و اعترافگیریها و دروغپردازیها نه تنها منجر به تقویت حکومت نمیشود بلکه موجب ضعف و بغض مردم نسبت به حکام خواهد شد و در نهایت ناله مظلومان، قطعا ذلت و گرفتاری ستمکاران را در زمانی نه چندان دور به دنبال خواهد داشت. در خاتمه همانطور که قبلا گفتهام، بار دیگر به شما و همه ملت شریف و عزیز ایران اسلامی در داخل و خارج و همه کسانی که تلاش میکنند صدای مظلومین معترض به انتخابات را به گوش جهانیان برسانند عرض میکنم که مبادا فشارها و اذیتها و حقکشیها موجب یأس و ناامیدی شما گردد و خواسته ستمکاران تحقق یابد بلکه باید راه احقاق حق را بدون خشونت و با رعایت حفظ امنیت و رفتار مسالمتآمیز ادامه داد. خداوند را شاکرم که شما آقایان با حفظ وحدت، که رمز پیروزی شماست و اتحاد تودههای مردمی را نیز به دنبال خواهد داشت، توانستهاید همگام و همفکر با یکدیگر به جلب و جذب مردم مخصوصا نسل جوان بپردازید و شهد شیرین دفاع از حقوق انسانها و حاکمیت مردمی را به یادگار بگذارید. یوسف صانعی"
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 19:7  توسط ا.ا. حسنی
|
همسر شهید حمیدباکری با نگاشتن مطلبی به ادعاهای
مطرح شده از سوی حجت الاسلام مجتبی ذوالنوری که جانشینی ولی فقیه در سپاه پاسداران
را عهدهدار است پاسخ داد.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 17:5  توسط ا.ا. حسنی
|
در حالی که داشتم دنبال دو تا عکس از برادران شهید باکری میگشتم، متوجه شدم دایره امعارف اینترنتی ویکیپدیا دو عنوان جداگانه برای این عزیزان اختصاص داده که هر چند ناقص اما درخور تقدیره. از نویسندههای این دو مقاله تشکر میکنم. وقت کردید به این دو صفحه و لینکهای مرتبطش یه سر بزنید. برای مهدی باکری به این آدرس برید: http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C برای حمید باکری هم به این آدرس برید: http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 0:34  توسط ا.ا. حسنی
|
عزیزانم الآن که این جملات را مینویسم، اشک در چشمان و بغضم در گلو است. خواندم یکی که خود را نماینده ولی فقیه میداند (و چه اسم بی مسمایی) خانواده شما را مورد هتاکی قرار داده و بیاعتنا به هر آنچه کردید و افتخاری برای ما بوده و هست، حمایتشان از میرحسین را به باد انتقاد گرفته است. مهدی و حمید عزیز! نمیتوانم بگویم شما را نمیشناسم که نامتان با تمام جنگی آمیخته است که لحظه لحظهاش در روحم تنیده. رشادت، مدیریت و درایت شما همواره زمزمه گوشمان بوده و شما را با اوصافی میشناسیم که ای دریغ، امروز در میان دولتمردان ما و حتی آنها که ادعا میکنند همرزمتان بودهاند نیست. سرداران رشید! ببینید پاسداران خونتان چه دروغین از آب در آمدند. خاندانتان را از قوم طلحه و زبیر نام نهادند و در حقشان ظلمی روا کردند که در تاریخ اسلام نظیر نداشته است. دلاوران! لبخند زیبای روز شهادتان را فراموش نمیکنم اما با تمام ناامیدی، دوست دارم بیدار شوید و به حال امروز ما گریه کنید. گریه کنید که خونتان را پایمال میکنند و خاندانتان را چنین هتاکیها روا میدانند. پسران پاک میهنم! از شما نمیپرسم که برای چه و برای که جنگیدید! میدانم پیرو ولایت بودید و به فرمان امام خمینی مهیای شعادت شدید. یادتان هست؟ «به سوی گلشن حسینی میروم. به فرمان امام خمینی میروم». روشن ضمیران! کدامتان بودید که گفتید بعد از جنگ مردم سه دسته میشوند: آنها که حسرت شهادت به دلشان ماند، آنها که منزوی میشوند و آنها که خون شما را بهره میبرند؟! چقدر خدایی بودید؟ چقدر مرگآشنا بودید؟ چقدر دیدتان والا بود؟ ما امروز میبینیم 25 سال قبل شما چه گفتید. باکریهای شهید! بیعتمان با شما، با همت و بروجردی و دیگر دلیمردان روزهای خوب گذشته نشکستنی است. من یا همین قلم ناتوانم و بسیاری از همرزمان شما، شاگردان کوچکتان، بسیجیهای راستین، بر عهدی که با شما و با امام و با خدا بستیم، پایبند میمانیم. اما هنوز شک در دل که اگر دیروز در مدرسهها راه افتادیم که: «اگر کتابهای شما بیشتر از حسین فهمیده به کودکانمان یاد نمیدهد، بیایید مسابقه همتشناسی و باکریشناسی بگذارید و برادران طوقانی را معرفی کنید» امروز و فردا چه بگوییم؟ نخواهند پرسید مگر حرمت بیت شهیدان حفظ شده که ما آنها را معرفی کنیم؟ مردان بیادعا! میدانید، روزگاری در پی حفظ سنگر در برابر دشمن بودید تا عراقیها یا متعارفتر بگویم، دشمن خاک ما را نگیرد. الآن اینها در حال تسخیر تمام سنگرهای انقلاب هستند. اگر قبل از انتخابات کسی دیوارها را شکست و با هجمه بر رشادتهای جنگ و شهیدان زنده انقلاب و فرماندهان بزرگ شما، آبروی خود را برد تا آبروی نظام را ببرد، نااهلان و نامحرمان اکنون با این فضا قداره از رو بستهاند. یکی خاندان معزز شهدا را نشانه میرود، دیگری فرزندان انقلاب را برای جبران سیلیهایی که از امام خودره مورد هتاکی قرار میدهد و آن دیگری که روزی از فرط دشمن بودنش، پشت امام راحل را شکسته بود، طرفدار ولایت فقیه شده تا به این بهانه، جمهوریت امام را از نظام بگیرد و میگوید مشروعیت دولت به مردم نیست! دلم پر است! دلگیرم! گریه امان نمیدهد و دل و دستم میلرزد. سخت است ببینی ساخته شما را چه آسان ویران میکنند. آنها موریانههایی هستند که تلاش میکنند نظام را و هر چه در آن هست را از درون توخالی کنند. امام، شهیدان، جمهوری اسلامی، استقلال، آزادی، دفاع مقدس، ایثارگران، مردم و در یک کلام، کشور و نظام هدفشان است. چه باید کرد؟
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 0:28  توسط ا.ا. حسنی
|
مرد از محضر خارج شد و در حالی که بند کفشهایش را میبست،
گفت: ایشان فکر میکند من منتصب ایشان هستم! من منتصب امام زمان هستم و از ایشان
دستور میگیرم.
روزی که این بحث فاش شد، آنقدر عجیب بود که همه آن را به حساب شایعه گذاشتیم. کسی هم اعتراض نکرد و ما پذیرفتیم که شایعهای بیش نبوده است. اما گویا داستان ادامه داشت. روزی دوستان تصمیم گرفتند بخش عتبات عالیات و سفر سوریه سازمان حج و زیارت را زیر تیول خود ببرند. با مخالفت ولی فقیه، از این کار خود صرفنظر کردند اما شورای عالی اداری را موظف به تشکیل جلسه کردند و فریضه عظیم حج و زیارت عتبات عایات همگی با هم شد گردشگری! و لاجرم میبایست کل سازمان موصوف برود زیر نظر سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری. به تعبیر عزیزی از دوستان: آش با جاش! نمیدانستیم این را مخالفت با نظر ولایت فقیه بدانیم یا خیر! در روند انتخابات ولی فقیه بر لزوم حفظ حرمت افراد، از کاندیداها گرفته تا مسئولان و سایر آحاد جامعه تأکید کردند و سفارش کردند کاندیداها از تخریب دیگران سخت اجتناب کنند. در همین دوره شاهد بودیم سه کاندیدا چگونه تخریب شدند. (البته به نظر میرسید هدف ویران کردن کاندیاها باشد نه تخریبشان که خوشبختانه نشد). اتهامات واهی به بزرگانی همچون آقای هاشمی، سید محمد خاتمی و لیست بلندبالایی از این قبیل افراد وارد شد بیآنکه گویا معنای حکم ولیفقیه را درک کرده باشند. باز ما مانده بودیم که آیا این مخالفت با ولی فقیه نیست؟ مشایی شد معاون اول و سیل انتقادات بود که جاری شد. آش به حدی شور شده بود که آشپز هم اعتراض کرد و حاج حسین در فحشنامهاش دو بار به این انتصاب اعتراض کرد. سرانجام این اصرار و آن انکار سخیف بار دیگر کار را به گرو کشاندن آبرو رساند و حکم ولایی برای عزل مشایی صادر شد. در چنین احوالی، خواندن این سخنان که در مراسم توریع مشایی از سمت ریاست بر سازمان میراث فرهنگی کشور، از زبان احمدینژاد جاری شده، خالی از لطف نیست تا سرانجام مسجل شود که مخالفت با ولایت فقیه چیشت و شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه متوجه چه کسی است: احمدينژاد ادامه داد: ديدم به ايشان (مشایی) هجوم ميشود، علت را جويا شدم، پاسخي نيافتم و به حال ايشان غبطه خوردم. احمدينژاد ادامه داد: برخي به من ميگويند چرا اينقدر نسبت به ايشان (مشایی) اهتمام و علاقه داريد، من در جواب گفتم به هزار دليل. يكي از دلايل آن اين است كه وقتي با ايشان مينشينيد و گفتوگو ميكنيد، گويي با خود نشستهايد؛ فاصلهاي نيست و يك آيينه شفاف است. وي با اشاره به خدمات رحيم مشايي افزود: متاسفانه برخي ايشان را نميشناسند، متاسفانه. من هم واقعاً متأسفم!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 2:52  توسط ا.ا. حسنی
|
|
Bahar-20
|