|
این هم عکس هلوی مورد نظر. البته این عکس آرشیوی است! در ایام نوجوانی، به رسم متداول کلاسهای درس، روزی که معلم داشت درس جدیدی از ادبیات میداد، پرسید: کی میخواد این درس رو برای بقیه با صدای بلند بخونه؟ یادم هست کلاس ادبیات معاصر بود و نام درس «گل» که البته شعر و مطلع آن را یادم نیست. همه دست بلند کردیم که: من بخوانم؟ من بخوانم؟ من بخوانم؟ معلم نگاهی به من انداخت و گفت: تو بخوان. تا خواستم شروع کنم فوری گفت: درس پر احساسی است. با احساس این شعر را بخوان. کمی طول کشید تا حس بگیرم. معلم گفت: بخوان. شروع کردم و عنوان درس را با کشیدگی هر چه تمامتر خواندم تا احساس در آن لبریز شود! گفتم: گُـــــــــــــــــــــل. معلم بلافاصله گفت: دیگه نخوان! اگر چه آن روز کلاس از شدت خنده منفجر شد، اما معلم نکتهای را گفت که بسیار آموزنده بود: در شأن خودتان و در شأن محیط اطرافتان و آن طور که درست است و معروف بخوانید و بنویسید و بگوئید تا معلوم شود هم ادب دارید، هم ادبیات میدانید چیست و هم ادیب هستید و الا به صرف بیرون آمدن کلمات از دهان نیست که کسی شما را بشناسد. این خاطره را بیارتباط به سخنرانی جدید احمدینژاد درباره وزیر بهداشت، لنکرانی نمیدانم وقتی او را یک هلو توصیف کرده که باید خوردش! حقیقتش از 22 خرداد به این طرف من تلویزیون نگاه نمیکنم چون به نظر من ارزش وقت، بسیار بیشتر از دیدن برنامههایی است که 6 کانال برتر سیما پخش میکنند (شبکه آموزش و تلویزیون قرآنی را مستثنی کردم). وقتی این عبارات را از طریق کانال ماهواره دیدم اول تصور کردم بدخواهان روی تصویر، صداگذاری کرده و تقلید صدا کردهاند. اما دقت که کردم دیدم خیر، حرفها درست از دهان احمدینژاد خارج میشود. بعد چهره خندان «چالنگی» صدای آمریکا را دیدم که به استهزا به تفسیر خبرها پرداخت. واقعاً جای حسرت و دریغ داشت. فکرش را بکنید: خودت را نفر دوم مملکت بدانی، این همه چشم دنبال دهانت باشد که ببیند چه میگویی، این همه طناز و کارتونیست منتظر دیدن و شنیدنت باشند و چه و چه و چه، آن وقت دهان به تمجید بگشایی با این عبارات کوچه بازاری و سخیف؟ گاهی دنیا سرت هوار میشود. خواستم همان لحظه به نعمت احمدی زنگ بزنم و بگویم: یادت هست در قضیه دانشگاه کلمبیا بیانیه نوشتی تا از این آدم به عنوان رئیس جمهور کشورت دفاع کنی و ادای واقعنگرها را درآوردی؟ خواستم به ابراهیم نبوی نامه بنویسم که بیا! برای چند ماه نوشتن، سوژه طنزت جور شد اما تو را به خدا این یکی آبروی ملت را هم با نظام میبرد. خواستم خیلی کارهای دیگر بکنم که چشمم افتاد به خبر دادگاه که یکی از متهمان را به جرم نوشتن این شعار محاکمه میکرد: «ادب مرد به ز دولت او است»
+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 20:36  توسط ا.ا. حسنی
|
|
Bahar-20
|