تبليغاتX
یادداشت های دوران سکوت - ما کی خودمان را گول می‌زنیم؟!؟!؟!؟!

(تمام مثال‌ها در این بحث بدون منظور قید شده و مسئولیت تعبیر هر یک از آنها به عهده خود خوانندگان است. به عبارت دیگر به من چه که فکر شما منحرف است!)

انسان در چند حالت ممکن است بخواهد خودش را گول بزند:

1- وقتی ترسیده است! مثلاً شما در شبی تاریک از بیابانی عبور می‌کنید. اینجا همانجایی است که شاید قبلاً و در روز هم از آن عبور کرده‌اید، اما این بار در حالی که در اعماق عقلتان مطمئن هستید که خطری شما را تهدید نمی‌کند، از ترس در حال قالب تهی کردن هستید. شما خود را فریب داده‌اید چرا که در واقع هیچ خطری شما را تهدید نمی‌کند. ممکن است از درختی که شبه آن را می‌بینید، بترسید اما این همان درختی است که چند روز قبل در گرمای آفتای سوزان زیر سایه‌اش استراحت کرده بودید.

2- وقتی می‌خواهد کسی را بترساند! مثلاً به شما پولی می‌دهند یک کار خلاف قاعده انجام دهید. شما هم چون بحث پول در میان هست، انجام آن کار خلاف قاعده را کار ساده‌ای می‌دانید اما بالاخره هر کسی در برابر کسی دیگر پاسخگو است. شما هم در برابر من نوعی پاسخگو هستید. آن وقت خود را گول می‌زنید که من چون فلان اتفاق حادث شده (و این اتفاق هیچ ربطی به آن پول ندارد) مجبور شدم این کار را انجام دهم و همین را به من هم می‌گوئید. مثلاً می‌گوئید: چون قوه‌ای مافوق من و شما که بسیار ترسناک است (و شاید واقعاً ترسناک هم نباشد) انجام این کار را سفارش داد، من هم انجام دادم. در اینجا شما دو بار خود را فریب داده‌اید. یک بار وقتی آن قوه را عامل اجبار فرض کرده‌اید و یک بار هم وقتی تصور می‌کنید من حرف شما را باور خواهم کرد!

3- وقتی می‌خواهد خودش را نزد کسی عزیز کند! مثلاً یک آقایی هست که حداقل زمان جلسات کسل‌کننده‌اش 4 ساعت است و عده‌ای دانشجو مجبورند برای نمره آخر ترم سر کلاس بنشینند و چرت بزنند. ایشان هم در رسانه ملی مثلاً پارتی دارد و رسانه ملی چهار ساعت فیلمش را پخش می‌کند (البته استصواباً آخر شب که کسی بیدار نیست). ایشان می‌آید نظر فرد بالایی را در خصوص فلان موضوع مطرح می‌کند و می‌گوید: اتفاقاً ایشان به بحث خوبی اشاره فرمودند. من هم می‌خواستم در خلال چهار ساعت سخنرانی امروزم همین مسأله را مطرح کنم که انجام فلان کار یعنی دور ریختن وقت و سرمایه مملکت برای تربیت یک سری آدم سکولار (رفتم در فرهنگ لغت دیدم یعنی بی‌اعتقاد به خدا).

4- وقتی می‌خواهد حواسش را از موضوعی پرت کند! همان مثال اول را مجسم کنید. شما ترسیده‌اید! جای بحثی هم نیست! آن وقت شروع می‌کنید به پیش کشیدن موضوعات دیگر. مثلاً مرغ همسایه ما که غاز است اما یک پایش همیشه می‌لنگد. اگر من پراید دارم و فلانی پرادو, عوضش من نگران تصادف سنگین نیستم. کل پراید درب و داغون رو میشه با 500 تومن جمعش کرد اما اگه پرادو تصادف کنه خدا تومن پول تعمیرش میشه. تازه مهم‌تر از همه، سایپا وقتی پراید رو داد به من یه قرآن هم گذاشته بود جلو داشبورد اما پرادو رو که این غربی‌ها می‌دن به ما یه سی دی مبتذل بریتنی اسپرز هم می‌کنند داخلش که ما را سکولار کنند. یا مثلاً فکر می‌کنید اگر شما نزد خانواده ارج و قرب دیگری داشتید چه می‌شد؟ اگر خانواده، شما را مثل روزهای اول می‌پرستید و برایتان تره خرد می‌کرد چه کیفی داشت. اگر فرزندتان که روزی دستتان را ماچ می‌کرد، دیگر بی‌حرمتی روا نمی‌داشت چه می‌شد و هزاران اگر و اما و کاش و دریغا وسط می‌کشید تا از اصل موضوع که ترستان است غافل بمانید.

البته این هم عوارضی دارد که الان جای بحثش نیست. فقط پیشنهاد می‌کنم به جای ترسیدن، بهترین کار را بکنید. بنشینید، کمی فکر بکنید و درختی که الان از شبه آن می‌ترسید را به یاد بیاورید که روزی گرم از هرم آفتاب‌های سوزان فرار کرده و به زیرش پناه برده بودید و درخت چه سخاوتمندانه برگ‌های نازنینش را زیر آفتاب‌های سوزان از دست داد تا شما آسوده باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 12:38  توسط ا.ا. حسنی  | 

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس